غزل شمارهٔ ۷۸۸ گرد مه خط معنبر می کشی
گرد مه خط معنبر می کشی
سر کشانت را به خط در می کشی
عاشقانت را به مستی دم به دم
خرقهٔ هستی ز سر بر می کشی
بر بتان چین و ترکان چگل
از کمال حسن لشکر می کشی
جاودانی پای بنهاد از جهان
هر که را یک بوسه بر سر می کشی
جام می مینوشی و بر می زنی
وانگهی بر عقل خنجر می کشی
بیش شد عطار را اکنون غمت
زانکه با او باده کمتر می کشی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۱۱ ق.ظ توسط سیل سرشک
|