شمارهٔ ۱۰

فکر کردن شغل ذهن است.خواب دیدن تفریح آن.

شمارهٔ ۱۱

شعر،ارکستر پر هیجانی است که آواز طبیعت وبشر و حوادث را به هم آمیخته است.

شمارهٔ ۱۲

خدمت به وطن نیمی از وظیفه است وخدمت به انسانیت نیم دیگر آن.

شمارهٔ ۱۳

من اشخاص زنده را کسانی می دانم که مبارزه می کنند،بدون مبارزه زندگی مرگ است.

شمارهٔ ۱۴

گلِ شادی بخش زندگی،تنها با تبسم ملکوتی و آسمانی کودک شکفته می شود.

شمارهٔ ۷

زندگی دیوانه ای بیش نیست،هرگاه دلش بخواهدبا نقشه ها،اهداف،محاسبات و باورهای ما مخالفت می کند.

شمارهٔ ۸

زیبا ترین لبخندها همان است که به ناگهان بر چهره ای خاموش و غمگین نقش می بندد.

شمارهٔ ۹

یک بار زندگی می کنیم و در زمان زیست خود می توانیم آن را بنگاریم.خط خوردگی ها،زخم های زندگی است که پا برجا خواهد ماند.

شمارهٔ ۱۰

فقط یک چیز در زندگی به شمار می آید و آن شادی است .هیچ گاه نگذارید کسی آن را از شما بگیرد.

شمارهٔ ۱۱

آنچه وحشتناک است،تلاش نکردن برای ژرف نگری در زندگی است،همان زندگی ای که به ما هدیه داده اند وما در آن،گم گشتگانی بیش نیستیم.

شمارهٔ ۱

انسان باید از هر نظر چه ظاهر و چه باطن،زیبا و آراسته باشد.

شمارهٔ ۲

یک زن تنها زمانی می تواند به مقام دوستی با یک مرد دست یابد که ابتدا آشنا و سپس معشوقۀ او بوده باشد.

شمارهٔ ۳

دانشگاه تمامی استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند.

شمارهٔ ۴

آدمی ثمرۀ باورهای خویش است.

شمارهٔ ۱

هیچ گنجی بهتر از هنر نیست وهیچ هنری بهتر از دانش نیست و هیچ پیرایه ایی بهتر از شرم نیست و هیچ دشمنی بدتر از خوی بد نیست.

شمارهٔ ۲

اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرند،بهتر که سخن گویی تا دیگران خاموشت کنند.

شمارهٔ ۳

من داناترین انسان ها هستم،زیرا یک چیز می دانم که دیگران نمی دانند،و آن این که هیچ چیز نمی دانم.

شمارهٔ ۴

خدمت خود را بی آنکه برای پاداش باشد به مردم عرضه کنید و پاداش آن را در رضایت خاطر خویش بیابید.

شمارهٔ ۵

ازدواج کنید،به هر وسیله ایی که می توانید اگر زن خوب داشته باشید بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار زن بدی شوید،فیلسوف از آب درمی آیید واین هر دو برای هر مردی خوب است.

شمارهٔ ۶

سعادتمند کسی است که از هر اشتباه وخطایی که از او سر می زند تجربه ای جدید به دست آورد.

شمارهٔ ۱۱

هر زمان احساس می کنم که درد ورنج وبیماری می خواهد مرا رنجه کند و آزار دهد،به کار پناه می برم.کار بهترین درمان دردهای من است.

شمارهٔ ۱۲

هرکسی دوبار می میرد:یک بار آنگاه که عشق از دلش می رود وبار دیگر آنگاه که زندگی را بدرود می گوید.اما مرگ زندگی در برابر مرگ عشق بسیار ناچیز است.

شمارهٔ ۱۳

عشق نیرومندترین سپاه است ،زیرا در یک لحظه بر قلب ومغز و جسم حمله می کند.

شمارهٔ ۱

زینت خانه به دوستانی است که در آنجا تردد می کنند.

شمارهٔ ۲

چه آسان می توان مطابق عقاید دیگران زندگی کرد،چه آسان می توان در خلوت وانزوا مطابق نظرات خود رفتار نمود،امّا بزرگ آن کسی است که در میان مردم،استدلال رأی خود را در عین صمیمیت ومهربانی حفظ کند.

شمارهٔ ۳

آزادی هیچ وقت انتظار ما را نمی کشد ،ما باید در به دست آوردنش،ازجان و دل دریغ نکنیم،چون در هیچ جایی از زوایای تاریخ سراغ نداریم که آزادی و دموکراسی،سهل و آسان به دست آمده باشد.

شمارهٔ ۴

در قانون هستی شادی ، آرامش و آزادی زمانی تحقق می یابند که آنان را به دیگران ببخشیم.

شمارهٔ ۱

بخشندۀ نیک خوی آن کسی است که که جانش را به بخشش آراسته گرداند.به دور از جوانمردی است که بخشنده بر آن کسی که چیزی به او داده یا خیری رسانده منت نهد.

شمارهٔ ۲

برای نادان پیرایه ای سزاوارتر وزیباتر از خاموشی نیست.

شمارهٔ ۳

خرد در نظرگاه مردمانِ آزاده ونیک سرشت جهان،پر از شور و شکوه می نماید.بهرۀ خردمندان وامید واران، همیشه شادکامی است.

شمارهٔ ۴

چون دانستی که خدا از خاکت آفریده،گردن کشی و خودرایی مکن.

شمارهٔ ۵

باید پیوسته به پروردگار بی همتا رو آوریم، در هر کاری او را بینا دانسته و باور کنیم که روزی دهِ مختار اوست.

شمارهٔ ۶

هرکه از سرنوشت دیگران پند نگیرد ،دیگران از سرنوشتش پند خواهند گرفت.

شمارهٔ ۷

آنکه در آموختن جهد نمی کند،هرگز نباید در انجمن دانایان لب به سخن بگشاید.

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴


پردهٔ کس نشد این پردهٔ میناگون
زشت روئی چه کند آینهٔ گردون
نام را ننگ بکشت و تو شدی بدنام
وام را نفس گرفت و تو شدی مدیون
تو در این نیل پری طشت، چو بندیشی
چو یکی جامهٔ شوخی و قضا صابون
گهری کز صدف آز و هوی بردی
شبهی بود که کردی چو گهر مخزون
چند ای نور، قرینی تو بدین ظلمت
چند ای گنج به خاک سیهی مدفون
کرد ای طائر وحشی که چنین رامت
چون به کنج قفس افکند قضایت، چون؟
به در آی از تن خاکی و ببین آنگه
که چه تابنده گهر بود در آن مکنون
مچر آزاده که گرگ است در این مکمن
مخور آسوده که زهر است در این معجون
چه شدی دوست بر این دشمن بی رحمت
چه شدی خیره بر این منظر بوقلمون
بهر سود آمدی اینجا و زیان کردی
کرد سوداگر ایام ترا مغبون
پشتهٔ آز چو خم کرد روان را پشت
به چه کار آیدت این قد خوش موزون
شبروان فلک از پای در آرندت
از گلیم خود اگر پای نهی بیرون
بر حذر باش از این اژدر بی پروا
که نیندیشد از افسونگر و از افسون
دهر بر جاست، تو ناگاه شوی زان کم
چرخ برپاست، تو یک روز شوی وارون
رفت می باید و زین آمدن و رفتن
نشد آگه نه ارسطو و نه افلاطون
توشه‌ای گیر که بس دور بود منزل
شمعی افروز که بس تیره بود هامون
تو چنین گمره و یاران همه در مقصد
تو چنین غرقه و دریا ز دُرر مشحون
عامل سودگر نفس مکن خود را
تا که هر دم نشود کار تو دیگرگون
آنچه مقسوم شد از کار گه قسمت
دگر آنرا نتوان کرد کم و افزون
دی و فردات خیال است و هوس، پروین
اگرت فکرت و رائی است، بکوش اکنون

شمارهٔ ۱۵

زندگی شما از زمانی آغاز می شود که افسار سرنوشت خویش را در دست گیرید.

شمارهٔ ۱۶

روزی جهانیان همه دست برادری به یکدیگر خواهند داد و آن روزی است که بدبختی و تیره روزی در گسترۀ جهان یافت نخواهد شد.

شمارهٔ ۵

خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم، اما می توانیم این حق را به خود بدهیم که در آرزوی آن باشیم.

شمارهٔ ۱

آنان که آزادی را فدای امنیت می کنند،نه شایستگی آزادی را دارند و نه لیاقت امنیت را.

شمارهٔ ۲

کسی که حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند،لیاقت آزادی را ندارد.

شمارهٔ ۳

وقتی شما در رابطه با دیگران مهربان و خوب هستید بیشتر از همه به خودتان خوبی می کنید.

شمارهٔ ۴

ارزش چه چیزی بیشتر از طلاست؟الماس،چه چیزی از الماس گرانبهاتر است؟اراده.

شمارهٔ ۵

عروس زندگانی نامش کار است اگر شما داماد این عروس شوید ،فرزند شما سعادت نام خواهد داشت.

شمارهٔ ۶

پیش از ازدواج چشمهایتان را خوب باز کنید و بعد از ازدواج آنها را کمی روی هم بگذارید.

شمارهٔ ۱

آرامش،عظمت و پرتو آفتاب،این سه همۀ آنچه را که یک اندیشنده آرزو می کند و از خود می خواهد در بر می گیرد.

 

شمارهٔ ۲

باید بدانیم که بزرگترین آزمون استقلال،همان حفظ خویش است.

شمارهٔ ۲

باید بدانیم که بزرگترین آزمون استقلال،همان حفظ خویش است.

شمارهٔ ۳

آنان که ملتها را آفریدند وبر فرازشان ایمانی وعشقی آویختند آفرینندگان بودند و این سان زندگی را خدمت گزاردند.

شمارهٔ ۴

اخلاق پیش از هرچیز ابزاری است که اصولا جامعه را پاس می دارد وآن را از زوال باز می دارد.

شمارهٔ ۵

 بشر امروز  در پرستش بتان زندگی می کند،بتان عرصۀ اخلاق،بتان گسترۀ سیاست، بتان عرصۀ فلسفه.خدایانی کاملاً باطل که خود آنها را برساخته آنگاه پرستیده اند.