شمارهٔ ۱۰
فکر کردن شغل ذهن است.خواب دیدن تفریح آن.
فکر کردن شغل ذهن است.خواب دیدن تفریح آن.
شعر،ارکستر پر هیجانی است که آواز طبیعت وبشر و حوادث را به هم آمیخته است.
خدمت به وطن نیمی از وظیفه است وخدمت به انسانیت نیم دیگر آن.
من اشخاص زنده را کسانی می دانم که مبارزه می کنند،بدون مبارزه زندگی مرگ است.
گلِ شادی بخش زندگی،تنها با تبسم ملکوتی و آسمانی کودک شکفته می شود.
زندگی دیوانه ای بیش نیست،هرگاه دلش بخواهدبا نقشه ها،اهداف،محاسبات و باورهای ما مخالفت می کند.
زیبا ترین لبخندها همان است که به ناگهان بر چهره ای خاموش و غمگین نقش می بندد.
یک بار زندگی می کنیم و در زمان زیست خود می توانیم آن را بنگاریم.خط خوردگی ها،زخم های زندگی است که پا برجا خواهد ماند.
فقط یک چیز در زندگی به شمار می آید و آن شادی است .هیچ گاه نگذارید کسی آن را از شما بگیرد.
آنچه وحشتناک است،تلاش نکردن برای ژرف نگری در زندگی است،همان زندگی ای که به ما هدیه داده اند وما در آن،گم گشتگانی بیش نیستیم.
انسان باید از هر نظر چه ظاهر و چه باطن،زیبا و آراسته باشد.
یک زن تنها زمانی می تواند به مقام دوستی با یک مرد دست یابد که ابتدا آشنا و سپس معشوقۀ او بوده باشد.
دانشگاه تمامی استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند.
آدمی ثمرۀ باورهای خویش است.
هیچ گنجی بهتر از هنر نیست وهیچ هنری بهتر از دانش نیست و هیچ پیرایه ایی بهتر از شرم نیست و هیچ دشمنی بدتر از خوی بد نیست.
اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرند،بهتر که سخن گویی تا دیگران خاموشت کنند.
من داناترین انسان ها هستم،زیرا یک چیز می دانم که دیگران نمی دانند،و آن این که هیچ چیز نمی دانم.
خدمت خود را بی آنکه برای پاداش باشد به مردم عرضه کنید و پاداش آن را در رضایت خاطر خویش بیابید.
ازدواج کنید،به هر وسیله ایی که می توانید اگر زن خوب داشته باشید بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار زن بدی شوید،فیلسوف از آب درمی آیید واین هر دو برای هر مردی خوب است.
سعادتمند کسی است که از هر اشتباه وخطایی که از او سر می زند تجربه ای جدید به دست آورد.
هر زمان احساس می کنم که درد ورنج وبیماری می خواهد مرا رنجه کند و آزار دهد،به کار پناه می برم.کار بهترین درمان دردهای من است.
هرکسی دوبار می میرد:یک بار آنگاه که عشق از دلش می رود وبار دیگر آنگاه که زندگی را بدرود می گوید.اما مرگ زندگی در برابر مرگ عشق بسیار ناچیز است.
عشق نیرومندترین سپاه است ،زیرا در یک لحظه بر قلب ومغز و جسم حمله می کند.
زینت خانه به دوستانی است که در آنجا تردد می کنند.
چه آسان می توان مطابق عقاید دیگران زندگی کرد،چه آسان می توان در خلوت وانزوا مطابق نظرات خود رفتار نمود،امّا بزرگ آن کسی است که در میان مردم،استدلال رأی خود را در عین صمیمیت ومهربانی حفظ کند.
آزادی هیچ وقت انتظار ما را نمی کشد ،ما باید در به دست آوردنش،ازجان و دل دریغ نکنیم،چون در هیچ جایی از زوایای تاریخ سراغ نداریم که آزادی و دموکراسی،سهل و آسان به دست آمده باشد.
در قانون هستی شادی ، آرامش و آزادی زمانی تحقق می یابند که آنان را به دیگران ببخشیم.
بخشندۀ نیک خوی آن کسی است که که جانش را به بخشش آراسته گرداند.به دور از جوانمردی است که بخشنده بر آن کسی که چیزی به او داده یا خیری رسانده منت نهد.
برای نادان پیرایه ای سزاوارتر وزیباتر از خاموشی نیست.
خرد در نظرگاه مردمانِ آزاده ونیک سرشت جهان،پر از شور و شکوه می نماید.بهرۀ خردمندان وامید واران، همیشه شادکامی است.
چون دانستی که خدا از خاکت آفریده،گردن کشی و خودرایی مکن.
باید پیوسته به پروردگار بی همتا رو آوریم، در هر کاری او را بینا دانسته و باور کنیم که روزی دهِ مختار اوست.
هرکه از سرنوشت دیگران پند نگیرد ،دیگران از سرنوشتش پند خواهند گرفت.
آنکه در آموختن جهد نمی کند،هرگز نباید در انجمن دانایان لب به سخن بگشاید.
پردهٔ کس نشد این پردهٔ میناگون
زشت روئی چه کند آینهٔ گردون
نام را ننگ بکشت و تو شدی بدنام
وام را نفس گرفت و تو شدی مدیون
تو در این نیل پری طشت، چو بندیشی
چو یکی جامهٔ شوخی و قضا صابون
گهری کز صدف آز و هوی بردی
شبهی بود که کردی چو گهر مخزون
چند ای نور، قرینی تو بدین ظلمت
چند ای گنج به خاک سیهی مدفون
کرد ای طائر وحشی که چنین رامت
چون به کنج قفس افکند قضایت، چون؟
به در آی از تن خاکی و ببین آنگه
که چه تابنده گهر بود در آن مکنون
مچر آزاده که گرگ است در این مکمن
مخور آسوده که زهر است در این معجون
چه شدی دوست بر این دشمن بی رحمت
چه شدی خیره بر این منظر بوقلمون
بهر سود آمدی اینجا و زیان کردی
کرد سوداگر ایام ترا مغبون
پشتهٔ آز چو خم کرد روان را پشت
به چه کار آیدت این قد خوش موزون
شبروان فلک از پای در آرندت
از گلیم خود اگر پای نهی بیرون
بر حذر باش از این اژدر بی پروا
که نیندیشد از افسونگر و از افسون
دهر بر جاست، تو ناگاه شوی زان کم
چرخ برپاست، تو یک روز شوی وارون
رفت می باید و زین آمدن و رفتن
نشد آگه نه ارسطو و نه افلاطون
توشهای گیر که بس دور بود منزل
شمعی افروز که بس تیره بود هامون
تو چنین گمره و یاران همه در مقصد
تو چنین غرقه و دریا ز دُرر مشحون
عامل سودگر نفس مکن خود را
تا که هر دم نشود کار تو دیگرگون
آنچه مقسوم شد از کار گه قسمت
دگر آنرا نتوان کرد کم و افزون
دی و فردات خیال است و هوس، پروین
اگرت فکرت و رائی است، بکوش اکنون
زندگی شما از زمانی آغاز می شود که افسار سرنوشت خویش را در دست گیرید.
روزی جهانیان همه دست برادری به یکدیگر خواهند داد و آن روزی است که بدبختی و تیره روزی در گسترۀ جهان یافت نخواهد شد.
خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم، اما می توانیم این حق را به خود بدهیم که در آرزوی آن باشیم.
آنان که آزادی را فدای امنیت می کنند،نه شایستگی آزادی را دارند و نه لیاقت امنیت را.
کسی که حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند،لیاقت آزادی را ندارد.
وقتی شما در رابطه با دیگران مهربان و خوب هستید بیشتر از همه به خودتان خوبی می کنید.
ارزش چه چیزی بیشتر از طلاست؟الماس،چه چیزی از الماس گرانبهاتر است؟اراده.
عروس زندگانی نامش کار است اگر شما داماد این عروس شوید ،فرزند شما سعادت نام خواهد داشت.
پیش از ازدواج چشمهایتان را خوب باز کنید و بعد از ازدواج آنها را کمی روی هم بگذارید.
آرامش،عظمت و پرتو آفتاب،این سه همۀ آنچه را که یک اندیشنده آرزو می کند و از خود می خواهد در بر می گیرد.
باید بدانیم که بزرگترین آزمون استقلال،همان حفظ خویش است.
باید بدانیم که بزرگترین آزمون استقلال،همان حفظ خویش است.
آنان که ملتها را آفریدند وبر فرازشان ایمانی وعشقی آویختند آفرینندگان بودند و این سان زندگی را خدمت گزاردند.
اخلاق پیش از هرچیز ابزاری است که اصولا جامعه را پاس می دارد وآن را از زوال باز می دارد.