غزل شمارهٔ ۱ ای پریشان کرده عمدا، زلف عنبربیز را
ای پریشان کرده عمدا، زلف عنبربیز را
بر دل من دشنه داده غمزۀ خونریز را
شد فروزان آتش سودایت اندر جان و دل
درفکن در جام بی رنگ، آب رنگ آمیز را
می پیاپی، بی محابا ده، میندیش از حریف
یاد می دار این دو بیت گفتۀ دست آویز را
گر حریفی از دمادم سر بپیچاند رواست
بر کف من نه، که پور زال به شبدیز را
جان من می را و قالب خاک را و دل تو را
وین سر طناز پر وسواس تیغ تیز را
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۶ ساعت ۴ ب.ظ توسط سیل سرشک
|