غزل شمارهٔ ۷۶ اگر ساقی به بزم ما قلندر وار بنشیند
اگر ساقی به بزم ما قلندر وار بنشیند
بسا صوفی که اندر حلقۀ خمّار بنشیند
به زاریّ دل زارم تو را ای دل نیازارم
کزآن زاری تو را بر دل مباد آزار بنشیند
به عزم رفتن از مجلس به هر باری که برخیزی
از آن برخاستن بر دل مرا صدبار بنشیند
چو خشم فتنه انگیزش کند مستی و مستوری
نماند هیچ زاهد را که او هشیار بنشیند
کسی در معرض مردان برآرد نام منصوری
که برخیزد زسر و آنگه به پای دار بنشیند
کسی در دیدۀ مردم بود چون مردم دیده
که همچون دیدۀ گلگون میان خار بنشیند
دل ابن حسام از رنج و از تیمار بیمار است
مگر دلبر به تیمار دل بیمار بنشیند
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۸ ساعت ۳ ب.ظ توسط سیل سرشک
|