شماره ۱

دست تو باز میکند پنجرههای بسته را
هم تو سلام میکنی رهگذران خسته را
دوباره پاک کردم و به روی رف گذاشتم
آینۀ قدیمی غبار غم نشسته را
پنجره بیقرار تو، کوچه در انتظار تو
تا که کند نثار تو لالۀ دسته دسته را
شب به سحر رساندهام دیده به ره نشاندهام
چشم به راه ماندهام جمعۀ عهد بسته را
این دل صاف کمکمک شده است سطحی از ترک
آه شکستهتر مخواه آینۀ شکسته را...
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۷ ساعت ۱۱ ق.ظ توسط سیل سرشک
|