آن زن، درخت شیشه ای خاک

با میوۀ شکستۀ خونین
از پشت جلد آینگی
پیدا
مثل شبی که ساده نشسته است
(مثل راز)
در باغ من،
به تخت بلند شب
آرمید.
(وقتی نگاه را
تا سطح ماه خسته ، فرا برد
و سطح ماه خسته، فرود آمد
و ناگهان به فاصله
در پشت دست بسته نهان کرد ماه را
آن زن،
درخت شیشه ای خام
آن زن،
هوای تازۀ شب
بود
به گیسوان سبز پریشان
که در فضای نوازش
به شک نشست.
آه ای روان آینه
می دانی!
نیلوفرین درخت!
انبوه میوه ها
از شاخه های سرخ، رها
بر خاک ریختند.
ای زن
درخت آینه ای بر خاک!
نافذترین نگاه شب از کشف بازگشت.
زنهار
قلب خویش
نگهدار!
فرش تمام باغ من از سنگ است.