تا به لالۀ گوش رویینم

شب های زیارت
تا به لالۀ گوش رویینم.
تاری ابریشم بین دو چهره
از چه بترسد
ای کمان شیطانی؟
بوسه لکۀ سرخی است
در ضیافت بعد از باران.
هفت پاییز
با هفت شیپور بدرقه شد
و هفت حلقۀ دود
مدار ماه را خنک کرد.
بند بند انگشتانت
چه آه بلندی است
بر تاق خیس پیشانی من
باغ های معلق استوا
ضیافت بعد از باران
دو چشم
می ربایم از تو:
زمرد شب های زیارت.
برگ های پیوستۀ انجیر
شنل سبز مقدس...
دریا در مچ پای توست
و مد آب به چالاکی رقص من.
از چه بترسم
تو با منی
با تاری ابریشم
و نفس های عاشقانه ام
غبار هفت فصل را از شانه هات درو می کند.
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد ۱۴۰۰ ساعت ۵ ب.ظ توسط سیل سرشک
|