شمارهٔ ۱

نباید امیدوار باشیم که همه،همان گونه جهان را دریابند که خود ، در می یابیم.

شمارهٔ ۲

گاهی بهترین خدمتی که می توانیم به آنها که دوستشان داریم بکنیم، این است که کنارشان بایستیم،خاموش باشیم،درک کنیم و چشم به راه بمانیم.

شمارهٔ ۳

اگر دیگران را ابزار رسیدن به آرزوهای خود بدانیم،آنها را تا مقام اشیاء پایین آورده ایم.

شمارهٔ ۴

اگر به هر دلیل روی ترش به این جهان نشان دهیم،نباید به امید پاسخی دیگر باشیم.

شمارهٔ ۵

عشق،آدمی را رهایی می بخشد و آزاد می کند تا بی آنکه هراسی به دل راه دهد و بدون آنکه مدام لازم باشد با الگوهای فرد دیگری برابر باشد به تمامی زندگی کند.

شمارهٔ ۶

آزادی در گرو اختیار،مسئولیت وتعهد است،در قبال آن همواره بهایی باید پرداخت.

شمارهٔ ۷

عشق همیشگی است،این ما هستیم که ناپایداریم.عشق متعهد است و مردم عهدشکن،عشق همیشه قابل اعتماد است،اما مردم همیشه قابل اعتماد نیستند.

شمارهٔ ۸

عشق را باید پیوسته ابراز کرد،پرورش داد و بدان نیرو بخشید.

شمارهٔ ۹

اگر حتی در زمانهایی که می دانیم حق با ماست،کمی گذشت پیشه کنیم،چنین گذشتی،بر احساس احترام و عشق دیگران به ما خواهد افزود و نیز خمیر مایۀ مناسبتهای پایا و ماندگار خواهد بود.

شمارهٔ ۱۰

ممکن است همۀ ما به یک اندازه از دارایی،توان ،هوش و آوازه بهره مند نباشیم،ولی توانایی عشق ورزیدن در همۀ ما به یک اندازه است.

شمارهٔ ۱۱

هیچ دیواری آنقدر بلند نیست که ما را از تنهایی و نومیدی انسانی دیگر جدا نگه دارد.

شمارهٔ ۱۲

عشق را اسیر خلق وخوی روزمره کردن به مفهوم دور کردن آن از شور ونیروی درونی است و ناگزیر نتیجه ای جز از دست دادنش برای همیشه در بر نخواهد داشت.

شمارهٔ ۱۳

بخشی از یگانگی هر آدمی،در تمایز دیدگاه و چگونگی نگرش او به جهان است.

شمارهٔ ۱۴

تا واپسین دَمِ زندگی،نیازمند آن خواهیم بود که دوست بداریم و دوستمان بدارند.

شمارهٔ ۱۵

با پول می توان جسم و حتی کمی از احترام دیگران را خرید،ولی عشق را هرگز نمی توان.

شمارهٔ ۱۶  

زمانی رنج یا نومیدی،بیدار کننده خواهد بود که در پی آن،خویشتن را بهتر بشناسیم.