شمارهٔ ۱
نباید امیدوار باشیم که همه،همان گونه جهان را دریابند که خود ، در می یابیم.
نباید امیدوار باشیم که همه،همان گونه جهان را دریابند که خود ، در می یابیم.
گاهی بهترین خدمتی که می توانیم به آنها که دوستشان داریم بکنیم، این است که کنارشان بایستیم،خاموش باشیم،درک کنیم و چشم به راه بمانیم.
اگر دیگران را ابزار رسیدن به آرزوهای خود بدانیم،آنها را تا مقام اشیاء پایین آورده ایم.
اگر به هر دلیل روی ترش به این جهان نشان دهیم،نباید به امید پاسخی دیگر باشیم.
عشق،آدمی را رهایی می بخشد و آزاد می کند تا بی آنکه هراسی به دل راه دهد و بدون آنکه مدام لازم باشد با الگوهای فرد دیگری برابر باشد به تمامی زندگی کند.
آزادی در گرو اختیار،مسئولیت وتعهد است،در قبال آن همواره بهایی باید پرداخت.
عشق همیشگی است،این ما هستیم که ناپایداریم.عشق متعهد است و مردم عهدشکن،عشق همیشه قابل اعتماد است،اما مردم همیشه قابل اعتماد نیستند.
عشق را باید پیوسته ابراز کرد،پرورش داد و بدان نیرو بخشید.
اگر حتی در زمانهایی که می دانیم حق با ماست،کمی گذشت پیشه کنیم،چنین گذشتی،بر احساس احترام و عشق دیگران به ما خواهد افزود و نیز خمیر مایۀ مناسبتهای پایا و ماندگار خواهد بود.
ممکن است همۀ ما به یک اندازه از دارایی،توان ،هوش و آوازه بهره مند نباشیم،ولی توانایی عشق ورزیدن در همۀ ما به یک اندازه است.
هیچ دیواری آنقدر بلند نیست که ما را از تنهایی و نومیدی انسانی دیگر جدا نگه دارد.
عشق را اسیر خلق وخوی روزمره کردن به مفهوم دور کردن آن از شور ونیروی درونی است و ناگزیر نتیجه ای جز از دست دادنش برای همیشه در بر نخواهد داشت.
بخشی از یگانگی هر آدمی،در تمایز دیدگاه و چگونگی نگرش او به جهان است.
تا واپسین دَمِ زندگی،نیازمند آن خواهیم بود که دوست بداریم و دوستمان بدارند.