شمارهٔ ۱  


وفا نکردی وکردم،جفا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم٬ بریدی و نبریدم
اگر زخلق٬ ملامت و گرز کرده٬ ندامت
کشیدم از تو کشیدم٬ شنیدم از تو شنیدم
کی ام؟ شکوفۀ اشکی که در هوای تو هر شب
زچشم ناله شکفتم٬ به روی شکوه دویدم
مرا نصیب غم آمد٬ به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم٬ محبت تو گزیدم
چو شمع خنده نکردی مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی مگر زموی سپیدم
به جز وفا و عنایت٬ نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم٬ ملامتی که ندیدم
نبود از تو گزیری٬ چنین که بار غم دل
زدست شکوه گرفتم٬ به دوش ناله کشیدم
جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او٬ دویدم و نرسیدم
به روی بخت زدیده٬ زچهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم٬ گهی چو رنگ پریدم
وفا نکردی و کردم٬ به سر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم

 

 

شمارهٔ ۲


نه از دور فلک مهری،نه از بزم جهان کامی
نه شمع هستی ام را از نسیم فتنه آرامی
به جانم راه زد هربار،دردی بر سر دردی
به راهم باز شد هرگام، دامی در پی دامی
به هر نقشی که می بندم چه امیدی چه حرمانی
به هر راهی که می پویم نه آغازی نه انجامی
نه جان را اشتیاقی بردل از عشق پری رویی
نه دل را آرزویی در سر از مهر دل آرامی
فراز آورد گشت آسمان، چاهی به هرچاهی
فرو گسترد دور زندگی، دامی به هر گامی
به کام ناکسان چون جام در گردش،ندانم چون
به یاد ما نزد دوری،به جام ما نزد جامی
درود و آفرین تاکی؟ که پاسخ بشنوی هردم
دعایی را به نفرینی، سلامی را به دشنامی
متاب ای اختر برج سرافرازی بر آن مجلس
که گردد جام مهر و ماه او برکام خودکامی
من و زین پس به پاس دولت آزادگی، دوری
که دامن گیر آمد خاک کوی هر گل اندامی
به جای بانگ بلبل شکوۀ زاغی به هر باغی
به جای شوق قمری شیون بومی به هر بامی
به مخموری نمی بندم بدین پیمانه پیمانی
به افزونی نمی جویم دراین هنگامه هنگامی
نخواهم ننگ چون رسم است نامی از پی ننگی
نجویم نام تا عام است ننگی از پی نامی
مشو نومید از پیش آمد ایام تا دانی
صباح روشنی دارد ز پی هر تیره گون شامی

 

شمارهٔ ۳  


اگر چه آیينۀ دل چو جام لعل شكستم
ز خون ديده به هر قطره نقش روى تو بستم
از آشيان ندامت چو مرغ آه پريدم
بر آستان ملامت چو گرد راه نشستم
كه را شناسم اگر زين پس تو را نشناسم؟
كه را پرستم اگر بعد از اين تو را نپرستم؟
نهان به سايۀ اندوهم آن چنان كه ندانى
شب است يا كه ندامت فراق يا كه منستم
به دوش ناز، نگاهت چو تكيه كرد همان دم
اميد عافيت از دور روزگار گسستم
هنوز نقش وجود مرا به پردۀ هستى
نبسته بود زمانه كه دل به مهر تو بستم
خيال گردش چشم تو بود در سر و مردم
در اين خيال كه من سرخوشم ز باده و مستم
شب فراق مرا بود ره به دامن محشر
اگر كه دامن آه سحر نبود به دستم
گهى شدم همه تاب و به سنبل تو چميدم
گهى شدم همه خواب و به نرگس تو نشستم
ز من مجوى نشان وفا وگر كه بجويى
وفا همين كه به يادت هنوز هستم و هستم

شمارهٔ ۴  


نه هر دم در هوایت پرگشاید مرغ آه من
تمنایی بگرید روز و شب در هر نگاه من
نبیند روی بیداری سحر در بستر شب ها
به دیده گر کشندش سرمه از بخت سیاه من
به جانت دوست می دارم خلاف طعنۀ دشمن
اگر باشد وفاداری گنه،این هم گناه من!
چه بودی گر نشان دل بگیرم از تو پرسم
دل من در پناه کیست؟گویی در پناه من
ببندی نرگس مستانه را با ناز،این یعنی
لبان بوسه گیر تو،لبان بوسه خواه من
تویی ای پرتو رویت چراغ دیدۀ روشن
اگر باشد فروغ آرزویی در نگاه من

شمارهٔ ۵   


ای بر دلم جدا ز تو هر گوشه آذری
هر ناله ای به سینه مرا داغ دیگری
سرگشته تر ز من نتوان یافت عاشقی
وز تو به حسن در همه عالم نکوتری
چندان ز بی وفایی تو شکوه سر کنم
تا نگذرد هوای تو یک روز در سری
همچون نسیم می گذرم تا گذار من
افتد ز موج خیز سرابی به گوهری
افروخته است ز آه جگر سوز ناله ام
بی دود هم چو شعلۀ یاقوت آذری
در وصلم وز رشک دلم می تپد،مگر
دست خیال اوست در آغوش دیگری؟
تنها نه هم چون من به وفا کس نشان نداد
در دفتر زمانه،که در هیچ دفتری

شمارهٔ ۶   


با من بگو تاکیستی مهری؟بگو ماهی؟بگو
خوابی؟خیالی؟چیستی؟اشکی؟بگو،آهی؟بگو
راندم چو از مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من،جانا چه می خواهی؟بگو
گیرم نمی گیری دگر،زآشفتۀ عشقت خبر
برحال من گاهی نگر،با من سخن گاهی بگو
ای گل پی هرخس مرو،درخلوت هرکس مرو
گویی که دانم پس مرو،گر آگه از راهی بگو
غمخوار دل ای مه نه ای،از در من آگه نه ای
والله نه ای، بالله نه ای، از دردم آگاهی بگو؟
برخلوت دل سرزده یک شب درآ ساغر زده
آخر نگویی سرزده ،از من چه کوتاهی بگو
من عاشق تنهایی ام،سرگشتۀ شیدایی ام
دیوانۀ رسوایی ام،تو هرچه می خواهی بگو