بذر سپید عشق

از نم باران و بوی علف
خانه ای می سازم
و عشق را بر درگاهش می نشانم.
حضورت تاریکی را می رماند.
رخشه های بوسه ات
انگشتانم را نورانی کرده است
نیمۀ مفقودم را بازیافته ام.
تقه ای به در می خورد
بوی علف را باد می برد
نم باران را آفتاب
سپیدار تنت زخمی است.
نه سوزش فرود تازیانه ای
نه زخم پرتاب سنگی،
عریانی ما را هلاک می کند.
من بازیافته
بی پروای حضور
در نم باران و بوی علف
بذر سپید عشق می کارد.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم خرداد ۱۴۰۰ ساعت ۱ ب.ظ توسط سیل سرشک
|