شمارهٔ ۱

مردم جهان ازخُرد تا بزرگ،تارهای سست از آرزوهای گران برگرد خویش می تنند وخود عنکبوت وار میان آنها جای می گیرند.ناگهان ضربت جارویی این تارهای سست را از هم می گسلد. آنگاه همه فریاد برمی آورند که کاخی آراسته به دست ستم ویران شده است.

شمارهٔ ۲

تنها کسانی سزاوار وشایستۀ درک آزادی وزندگانی هستند که بدانند چگونه هر روز بر مشکلات زندگانی وآزادی غلبه کرده و آزادی وزندگانی نوینی را به چنگ آورند.

شمارهٔ ۳

اگر از نعمتهایی که خداوند هر روز به ما می دهد با آغوش باز لذت بریم،هنگامی که بدی فرا رسد،نیروی کافی برای تاب آوردنش داریم.

شمارهٔ ۴

دانایان هماره آماج تیر و خشم وکین جاهلانند.اما همین که یکی از آنان بمیرد مردمان به آه وناله می پردازند وبه نامش پول گرد می آورند تا بنایی به یادش بسازند و نامش را جاودان کنند.

شمارهٔ ۵

پنج چیز است که پنج چیز از آن نزاید:دلی که خانۀ غرور است کانون محبت نشود.یاران دوران فرومایگی،نکوخویی ندانند وتنگ نظران ره به بزرگی نبرند.حسودان برجمال وکمال جز به چشم کین ننگرند و دروغگویان ازکسی وفا واعتماد نبینند.

شمارهٔ ۶

نخستین وظیفۀ هر فرد آن است که استعداد های خود را پرورش دهد و از تواناییهای خویش استفاده کند.

شمارهٔ ۷   

کسی که از مرگ می ترسد از زندگی هم می ترسد،زیرا مرگ وزندگی از یکدیگر جدایی ناپذیرند و هر دو جلوۀ یک حقیقت به شمار می روند.

شمارهٔ ۸

عاشق تنها زیبایی چهره را می بیند.و دانا زیبایی سیرت را و عارف هر دو زیبایی را