در بين زرد و سبز

درهاي خانه بسته و بيرون،سكوت محض
باد از كدام سو، به سراي دلم وزيد
آيا تو آمدي؟
هرگز نبود هيچ درختي،چنين سريع
در بين زرد و سبز
بگذار تا ببينم و باور كنم تو را.
برچيده مو،شكسته نظر
قرقاول قديمي مرداب انزلي
افسرده مانده ديري
در نم نم مداوم باران جنگلي.
امشب تو از هزار سفر بازگشته اي
صدها گياه تجربه،در كوله بار توست
اما سخن درست
اي بي وفا تو همسفرت را شناختي؟
(اين طفل سرخ پوست
تاوان شب نشيني مغز تو، خون اوست)
اي باغ را طراوت_اي خانه را فروغ
اي ارتفاع سبز صدا
اي اهتزار زرد بلوغ
آيا تو آمدي؟
اي كشتي شبانه رو بادبان سپيد
قيلوله ات به پاك ترين ترعه هاي روز
سوت بلند و سرد ملامت ولي هنوز
آزار آن دو گوش نجيب.
درهاي خانه بسته و بيرون،سكوت محض
ليك از كدام باد
آونگ خواب مردمكم تاب مي خورد
در بين زرد و سبز...