با صد طبل عزا

یاد که می شکفد
در دل باد
آه که می دمد از
سینۀ ماه
کوه که می رمد از
توفندۀ رعد
یار
یار من
با عطسۀ یک ستاره بر می خیزد
به پریشانی می ماند
جونده
یا آشفتگی آهو
در شقیقۀ صید
با صد طبل عزا
مشوش می کند مرا
با صد شیهه
آویخته از گلوی زخمی
آن راهوار
ودیعه می دهد
سکه های درشت
آغشته به خون
یاران شهید
می سپارد
فراموشی را با من
تا که ببارد از غروب خویش
درد می شود
دور می شود