در کنارم ایستاده است

در کنارم ایستاده است
با رگبارهای پاییزی،
در راه های متروک و تهی
آن جا که لفظی برای مرگ نیست
و جهان را مالکی تنهاست.
تو اینجایی دوست من
تو این جایی و گلی را در دست داری
که سال ها پیش
در دهکدۀ دور قزافی چیدیم
اما اینک آن غبار را باران شسته است
و شسته است آنچه را
که تو را به سالیان دوردست پیوند می دهد.
تو با منی،در جهانی تنها
و تو این جایی،کلامی ناگفته که دریا همه روز و همه شب
با خود به ساحل می برد و باز می گرداند
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۹ ب.ظ توسط سیل سرشک
|