شمارهٔ ۱

ای خوشا عاشقی و مستی و بی پروایی
ای خوش از خون دل خویش قدح پیمایی
از دل من به کجا می روی ای غم دیگر؟
تو که هرجا روی آخر برِ من باز آیی
شستم از اشک و ز خون رنگ و جلایش دادم
صورت عشق نبد ورنه بدین زیبایی
راندهایم از همهجا و گنه ما این است
که نداریم دلی بوالهوس و هرجایی
چشم از خواب عدم باز نکردم هرگز
دیدم این است اگر عاقبت بینایی
پای در خانۀ بدنام، «نظام» از چه نهی
نیستت گر به سر ای دل، هوس رسوایی؟
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط سیل سرشک
|