جنون مدد کن و برگردان مرا به جادۀ ویرانی
جنون مدد کن و برگردان مرا به جادۀ ویرانی
به انتهای برآشفتن در ابتدای پریشانی
چو تا ابد من سرگردان دچار عقل نخواهم شد
چه بسته ای در زندان را به روی حسرت زندانی؟
دلم اسیر تماشاها، زبان و شکوۀ حاشاها
بگو چگونه نیندیشم به عشوه های خیابانی؟
زبان به نام تو می گردد هنوز در دهنم ، امّا
نمانده جرأت ابرازی در این جسور بیابانی
جسور حوصله فرسا من ، که رنگ خواهش خاکستر
فرا گرفت وجودم را ز فرط بی سر و سامانی
بر آن سرم که برافروزم چراغ چشم خیالت را
مگر ز دل ببرم شاید هراس این شب ظلمانی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۹ ق.ظ توسط سیل سرشک
|