و شكل راه رفتن تو
معناي مثنوي است
در حالت عميق عزيمت
كه منظرۀ راه
بازوي صحرايي مرا به تكان مي آرد
در حالت عميق عزيمت شتاب هاي موازي
در گردي مچ تو به هم مي رسند و
باد،
صفات باد
شكل عزيز زانو را
_كه قدرت و اطاعت را با هم دارد_
تصوير مي كند
تا قيصر از كف پاي تو
قوس بلند طاق نصرت را
برگيرد.
در حالت عميق عزيمت كه سمت نيمرخ تو برابر نگهم ماند
پرواز طوطيان
جغرافياي صورت من را در هم ريخت.
و آسمان،
كه باير از درخشش هاي آبي مي شد
ناگاه
نام تو از تمام جهت ها
مي آمد.
وقتي كه باز مي آيي
نام تو را
تمام جهت ها
رسم مي كنند.
و در گذار دامن تو دانه هاي شن
بر ريشه هاي پيدا
پيراهن عبور شعاع
مي پوشد
پيشاني تو وسعت شيشه است
وقتي كه باز مي آيي.
و هر درخت، بوسه است
وقتي كه مفصل تو ملاقاتي است
_بين صفات باد و تكبير توفان_
و در هواي دهكده پيشاني تو وسعت اطراف هجر را
محدود مي كند.
تو باز مي آيي
با نافي از خليج احمر
و راني از عصاي موسي
و شكل راه رفتن تو
معناي مثنوي است،
و روح مولوي است اينك
كز ساق تو حكايت ني را
بر مي دارد!