شماره ۱


ما بدان قامت وبالا نگرانیم هنوز
در غمت خون دل از دیده روانیم هنوز
جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت
بر همان عهد که بودیم، بر آنیم هنوز
به امید تو شب خویش به پایان آریم
آن جفا دیده که بودیم، همانیم هنوز
ای دریغا که پس از آن همه جان بازی ها
بر سر کوی تو بی نام و نشانیم هنوز
دیگران وادی عشق تو به پایان بردند
ما به یاد تو در این دشت روانیم هنوز
آرمیدند همه در حرم حرمت و ما
ساکن کوی خرابات و مغانیم هنوز
نو بهار آمد و بگذشت ولیکن من و دل
همچنان در تف آسیب خزانیم هنوز
بس شگفت است که با این همه تابش چو نخست
 در پس پردۀ پندار نهانیم هنوز‏
ما از این چرخ کهن گرچه بسی پیرتریم
همچنان از مدد عشق جوانیم هنوز
اوستاد همه فن بوده و هستیم ادیب
با همان نام همان شوکت و شأنیم هنوز

 

شماره ۲


همچو فرهاد بود کوه کنی پیشۀ ما‏
کوه ما،سینۀ ما ، ناخن ما تیشۀ ما‏
شور شیرین زبس آراست ره جلوه گری
همه فرهاد تراود ز رگ وریشۀ ما
دانم ای عشق قوی پنجه که منظور تو چیست
دست بردار نه ای تا نکنی ریشۀ ما
عشق شیری است قوی پنجه ومی گوید فاش
هر که از جان گذرد بگذرد از بیشۀ ما‏
بهر یک جرعۀ می منت ساقی نبریم‏
اشک ما بادۀ ما دیدۀ ما شیشۀ ما‏

شماره ۳


همه شب به کویت آیم به بهانۀ گدایی‏
که مگر شبی ز رحمت به رخم دری گشایی
به خدا اگر توانم روم از درت به جایی
که مرا ز بند زلفت نبود سر رهایی
همه تن به جمله چشمم که مگر ز در درآیی
همه جان به جمله گوشم که مگر لبی گشایی
بنشین پیاله‌ گیر و بیا و بوسه‌ای ده
دم خویش نگهدار و مزن دم از جدایی
به کدام کیش و آیین به کدام مذهب و دین
ببری قرار دل را به سراغ دل نیایی
مده ای فقیه پندم که به پند تو بخندم
من و ترک پارسی گو و تو راه پارسایی
تو اگر خدای جویی ز نگارخانۀ دل‏
بزدای رنگ مایی و بشوی رنگ مایی
ز بلای خودستایی مگرت خدا رهاند
مگرت خدا رهاند ز بلای خودستایی
به عبث بر طبیبان چه بنالی از حبیبان
تب عاشقان بی دل نبود دلا شفایی
به طواف خانه رفتن چه اثر چه سود دارد
چه زمین کدام خانه که تواش نه کدخدایی
اگرت وصال باید گذر از خیال باید
همه وجد و حال باید ز گزاف و خیره رایی
بگشای چشم بینا که به نصرت الهی
بجهی به بام الا زگزاف وخیره رایی

شماره ۴


گرجام می اوفتد زدستم
عذرم بپذیر که سخت مستم
پیری کهن وشکسته حالم
ای تازه جوان بگیر دستم
زآشوب زمان وفتنۀ چرخ
دل یافت ملال وسینه خستم
آن جذبه کجاست تا به یک بار
برهاند از این بلند و پستم
من بندۀ پیر می فروشم
زاهد به خدا خدا پرستم!‏