رباعی شماره ۱ دل درد تو را به جان مداوا نکنند


دل درد تو را به جان مداوا نکنند
در عشق تو جان زغم محابا نکنند
ما را وغمت به کس نگوییم اگر
بوی جگر سوخته رسوا نکنند

رباعی شماره ۲  سر سروران بستۀ دام تو


سر سروران بستۀ دام تو
دل دلبران دفتر نام تو
بسا عقل آسوده دل را که کرد
سراسیمه یک قطره از جام تو

رباعی شماره ۳  پیش ازاین کاین جان ِعذرآور فرو ماند ز نطق


پیش ازاین کاین جان ِعذرآور فرو ماند ز نطق
پیش از این کاین چشم عبرت بین فرو ماند زکار
توبه پیش آرید و نادم از گنهکاری خویش
چشم گریان،جان لرزان،رو سوی پروردگار

رباعی شماره ۴  گر آب دهی نهال،خود کاشته ای


گر آب دهی نهال،خود کاشته ای
ورپست کنی بنا خود افراشته ای
من بنده همانم که تو پنداشته ای
از دست میفکنم چو برداشته ای

رباعی شماره ۵  این جهان وآن جهان وهرچه هست


این جهان وآن جهان وهرچه هست
عاشقان را روی معشوق است وبس
گر نباشد قبلۀ عالم مرا
قبلۀ من کوی معشوق است وبس

رباعی شماره ۶  آن دل که طواف کرد گِرد در ِ عشق


آن دل که طواف کرد گِرد در ِ عشق
هم خسته شود در آخر از خنجر عشق
این نکته نوشته ایم بردفتر عشق
سر دوست ندارد آن که دارد سر عشق

رباعی شماره ۷  من گریه به خنده در همی پیوندم


من گریه به خنده در همی پیوندم
پنهان گریم، به آشکارا خندم
ای دوست!گمان مبر که من خرسندم
آگاه نه ای که چون نیازمندم

رباعی شماره ۸ بنمای رهی،که ره نماینده تویی


بنمای رهی،که ره نماینده تویی
بگشای دری،که درگشاینده تویی
زنگار غمان گرفت دور دل من
بزدای،که زنگ دل زداینده تویی

رباعی شماره ۹ نی ازتو حیات جاودان می خواهم


نی ازتو حیات جاودان می خواهم
نی عیش تو وغم جهان می خواهم
نی کام دل و راحت جان می خواهم
هرچیز ،رضای توست، آن می خواهم

رباعی شماره ۱۰ بادا کَرَم تو بر همه پاینده


بادا کَرَم تو بر همه پاینده
احسان تو سوی بندگان آینده
بر بندۀ خود گناه را سخت مگیر
ای داور بخشندۀ بخشاینده

رباعی شماره ۱۱ ای واقف اسرار ضمیر همه کس


ای واقف اسرار ضمیر همه کس
درحالت عجز،دستگیر همه کس
ازهر گنهم توبه دِه و عذر پذیر
ای توبه دِه و عذر پذیر همه کس

رباعی شماره ۱۲  مقصود دل ومراد جانی عشق است


مقصود دل ومراد جانی عشق است
سرمایۀ عمر جاودانی عشق است
آن عشق بود کزو بقا یافته خضر‏
یعنی که حیات جاودانی عشق است

رباعی شماره ۱۳ روضۀ روح من رضای تو باد


روضۀ روح من رضای تو باد
قبله گاهم در سرای تو باد
سرمۀ دیدۀ جهان بینم
تا بود،گرد خاک پای تو باد

رباعی شماره ۱۴ دلی به دست آر ،تا کسی باشی


دلی به دست آر ،تا کسی باشی
اگر برهوای پری،مگسی باشی
واگر بر روی آب روی خسی باشی
دلی به دست آر،تا کسی باشی