دوبیتی شماره ۱ ببندم شال و می پوشم قدک را


ببندم شال و می پوشم قدک را
بنازم گردش چرخ و فلک را
بگردم آب دریاها سراسر
بشویم هر دو دست بی نمک را
 

دوبیتی شماره ۲ تن محنت کشی دیرم خدایا


تن محنت کشی دیرم خدایا
دل با غم خوشی دیرم خدایا
زشوق مسکن و داد غریبی
به سینه آتشی دیرم خدایا
 

دوبیتی شماره ۳ اگر یار مرا دیدی به خلوت


اگر یار مرا دیدی به خلوت
بگو ای بی‌وفا ای بی مروت
گریبانم ز دستت چاک چاکو
نخواهم دوخت تا روز قیامت
 

دوبیتی شماره ۴ تو که ناخوانده‌ای علم سماوات


تو که ناخوانده‌ای علم سماوات
تو که نابرده‌ای ره در خرابات
تو که سود و زیان خود ندانی
به یاران کی رسی هیهات هیهات
 

دوبیتی شماره ۵ دلی دیرم خریدار محبت


دلی دیرم خریدار محبت
کز او گرم است بازار محبت
لباسی دوختم بر قامت دل
زپود محنت و تار محبت
 

دوبیتی شماره ۶ محبت آتشی در جانم افروخت


محبت آتشی در جانم افروخت
که تا دامان محشر بایدم سوخت
عجب پیراهنی بهرم بریدی
که خیاط اجل می بایدش دوخت
 

دوبیتی شماره ۷ نپرسی حال یار دل فگارت


نپرسی حال یار دل فگارت
که هجران چون کند با روزگارت
تو که روز و شوان در یاد مویی
هزارت عاشق با مو چه کارت
 

دوبیتی شماره ۸ اگر دل دلبر و دلبر کدام است


اگر دل دلبر و دلبر کدام است
وگر دلبر دل و دل را چه نام است
دل و دلبر به هم آمیته وینم
ندونم دل که و دلبر کدام است
 

دوبیتی شماره ۹ شب تاریک و سنگستان و مو مست


شب تاریک و سنگستان و مو مست
قدح از دست مو افتاد و نشکست
نگهدارنده‌اش نیکو نگه داشت
وگرنه صد قدح نفتاده بشکست
 

دوبیتی شماره ۱۰ نفس شومم به دنیا بهر آن است


نفس شومم به دنیا بهر آن است
که تن از بهر موران پروران است
ندونستم که شرط بندگی چیست
هرزه بورم به میدان جهان است
 

دوبیتی شماره ۱۱ شیرمردی بدم دلم چه دونست


شیرمردی بدم دلم چه دونست
اجل قصدم کره و شیر ژیونست
ز موشیر ژیان پرهیز می‌کرد
تنم وا مرگ جنگیدن ندونست
 

دوبیتی شماره ۱۲ بود درد مو و درمونم از دوست


بود درد مو و درمونم از دوست
بود وصل مو و هجرونم از دوست
اگه قصابم از تن واکره پوست
جدا هرگز نگرده جونم از دوست
 

دوبیتی شماره ۱۳ نمی دانم دلم دیوانهٔ کیست


نمی دانم دلم دیوانهٔ کیست
کجا مي گردد و در خانهٔ کیست
نمیدونم دل سر گشتهٔ مو
اسیر نرگس مستانهٔ کیست
 

دوبیتی شماره ۱۴ تو دوری از برم دل در برم نیست


تو دوری از برم دل در برم نیست
هوای دیگری اندر سرم نیست
به جان دلبرم کز هر دو عالم
تمنای دگر جز دلبرم نیست
 

دوبیتی شماره ۱۵ یکی برزیگرک نالان درین دشت


یکی برزیگرک نالان درین دشت
به خون دیدگان آلاله می‌کشت
همی کشت و همی گفت ای دریغا
بباید کشت و هشت و رفت ازین دشت
 

دوبیتی شماره ۱۶ خرم کوه و خرم صحرا خرم دشت


خرم کوه و خرم صحرا خرم دشت
خرم آنانکه این آلالیان کشت
بسی هند و بسی شند و بسی یند
همان کوه و همان صحرا همان دشت
 

دوبیتی شماره ۱۷ بهار آیو به صحرا و در و دشت


بهار آیو به صحرا و در و دشت
جوانی هم بهاری بود و بگذشت
سر قبر جوانان لاله رویه
دمی که گلرخان آیند به گلگشت
 

دوبیتی شماره ۱۸ سیاهی دو چشمانت مرا کشت


سیاهی دو چشمانت مرا کشت
درازی دو زلفانت مرا کشت
به قتلم حاجت تیر و کمان نیست
خم ابرو و مژگانت مرا کشت
 

دوبیتی شماره ۱۹ عزیزا کاسهٔ چشمم سرایت


عزیزا کاسهٔ چشمم سرایت
میان هردو چشمم جای پایت
از آن ترسم که غافل پا نهی تو
نشنید خار مژگانم به پایت
 

دوبیتی شماره ۲۰ من آن رندم که گیرم از شهان باج


من آن رندم که گیرم از شهان باج
بپوشم جوشن و بر سر نهم تاج
فرو ناید سر مردان به نامرد
اگر دارم کشند مانند حلاج
 

دوبیتی شماره ۲۱ تو که می‌شی به مو چاره بیاموج


تو که می‌شی به مو چاره بیاموج
که این تاریک شوان را چون کرم روج
گهی واجم که کی این روج آیو
گهی واجم که هرگز وا نه‌ای روج
 

دوبیتی شماره ۲۲ اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ


اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ
اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ
اگر ملک سلیمانت ببخشند
در آخر خاک راهی عاقبت هیچ
 

دوبیتی شماره ۲۳ زدست دیده و دل هر دو فریاد


زدست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
 

دوبیتی شماره ۲۴ گیج و ویجم که کافر گیج میراد


گیج و ویجم که کافر گیج میراد
چنان گیجم که کافر هم مویناد
بر این آئین که مو را جان و دل داد
شمع و پروانه را پرویج می داد
 

دوبیتی شماره ۲۵ دو چشمم درد چشمانت بچیناد


دو چشمم درد چشمانت بچیناد
مبو روجی که چشمم تو مبیناد
شنیدم رفتی و یاری گرفتی
اگر گوشم شنید چشمم مبیناد
 

دوبیتی شماره ۲۶ دلم بی وصل تو شادی مبیناد


دلم بی وصل تو شادی مبیناد
به غير از محنت آزادی مبیناد
خراب آباد دل بی مقدم تو
الهی هرگز آبادی مبیناد
 

دوبیتی شماره ۲۷ بی تو یارب به بستان گل مرویاد


بی تو یارب به بستان گل مرویاد
وگر روید کسش هرگز مبویاد
بی تو هر گل به خنده لب گشاید
رخش از خون دل هرگز مشویاد
 

دوبیتی شماره ۲۸ یکی درد و یکی درمان پسندد


یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
 

دوبیتی شماره ۲۹ الهی گردن گردون شود خرد


الهی گردن گردون شود خرد
که فرزندان آدم را همه برد
یکی نايه که زنده شد فلانی
همه گویند فلان ابن فلان مرد
 

دوبیتی شماره ۳۰ نهالی کن سر از باغی برآرد


نهالی کن سر از باغی برآرد
به بارش هر کسی دستی برآرد
برآرد باغبان از بیخ و از بن
اگر بر جای میوه گوهر آرد
 

دوبیتی شماره ۳۱ غریبی بس مرا دلگیر دارد


غریبی بس مرا دلگیر دارد
فلک بر گردنم زنجیر دارد
فلک از گردنم زنجیر بردار
که غربت خاک دامن گیر دارد
 

دوبیتی شماره ۳۲ خور از خورشید رویت شرم دارد


خور از خورشید رویت شرم دارد
مه نو زابرویت آزرم دارد
به شهر و کوه و صحرا هر که بینی
زبان دل به ذکرت گرم دارد
 

دوبیتی شماره ۳۳ غم عشقت بیابان پرورم کرد


غم عشقت بیابان پرورم کرد
هواي بخت بی‌بال و پرم کرد
به مو گفتي صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد
 

دوبیتی شماره ۳۴ شوانم خواب در مرز گلان کرد


شوانم خواب در مرز گلان کرد
گلم واچید و خوابم را زیان کرد
باغبان دید که مو گل دوست دیرم
هزاران خار بر گل پاسبان کرد
 

دوبیتی شماره ۳۵ دل عاشق به پیغامی بسازد


دل عاشق به پیغامی بسازد
خمار آلوده با جامی بسازد
مرا کیفیت چشم تو کافی است
ریاضت کش به بادامی بسازد
 

دوبیتی شماره ۳۶ دگر شو شد که مو جانم بسوزد


دگر شو شد که مو جانم بسوزد
گریبان تا به دامانم بسوزد
برای کفر زلفت ای پری رخ
همی ترسم که ایمانم بسوزد
 

دوبیتی شماره ۳۷ هر آن کس عاشق است از جان نترسد


هر آن کس عاشق است از جان نترسد
یقین از بند و از زندان نترسد
دل عاشق بود گرگ گرسنه
که گرگ از هی هی چوپان نترسد
 

دوبیتی شماره ۳۸ بلا رمزی ز بالای تو باشد


بلا رمزی ز بالای تو باشد
جنون سری ز سودای تو باشد
به صورت آفرینم این گمان بی
که پنهان در تماشای تو باشد
 

دوبیتی شماره ۳۹ پسندی خوار و زارم تا کی و چند


پسندی خوار و زارم تا کی و چند
پریشان روزگارم تا کی و چند
تو که باری ز دوشم برنگیری
گری سربار بارم تا کی و چند
 

دوبیتی شماره ۴۰ دلا خوبان دل خونین پسندند


دلا خوبان دل خونین پسندند
دلا خون شو که خوبان این پسندند
متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست
گروهی آن گروهی این پسندند
 

دوبیتی شماره ۴۱ مرا نه سر نه سامان آفریدند


مرا نه سر نه سامان آفریدند
پریشانم پریشان آفریدند
پریشان خاطران رفتند در خاک
مرا از خاک ایشان آفریدند
 

دوبیتی شماره ۴۲ خوشا آنان که سودای تو دیرند



خوشا آنان که سودای تو دیرند
که سر پیوسته در پای تو دیرند
به دل دیرم تمنای کسانی
که اندر دل تمنای تو دیرند
 

دوبیتی شماره ۴۳ چو آن نخلم که بارش خورده باشند


چو آن نخلم که بارش خورده باشند
چو آن ویران که گنجش برده باشند
چو آن پیری همی نالم درین دشت
که رودان عزیزش مرده باشند
 

دوبیتی شماره ۴۴ خوشا آنان که هر از بر ندانند


خوشا آنان که هر از بر ندانند
نه حرفی وانویسند و نه خوانند
چو مجنون سر نهند اندر بیابان
ازین گو گل روند آهو چرانند
 

دوبیتی شماره ۴۵ خوشا آنان که تن از جان ندانند


خوشا آنان که تن از جان ندانند
تن و جانی به جز جانان ندانند
به دردش خو گرند سالان و ماهان
به درد خویشتن درمان ندانند
 

دوبیتی شماره ۴۶ خوشا آنان که پا از سر ندونند


خوشا آنان که پا از سر ندونند
مثال شعله خشک وتر ندونند
کنشت و کعبه و بتخانه و دیر
سرائی خالی از دلبر ندونند
 

دوبیتی شماره ۴۷ خوشا آنانکه هر شامان تو وینند


خوشا آنانکه هر شامان تو وینند
سخن با تو گرند با تو نشینند
مو که پایم نبی کایم تو وینم
بشم آنان بوینم که تو وینند
 

دوبیتی شماره ۴۸ خوشا آنان که با تو همنشینند


خوشا آنان که با تو همنشینند
همیشه با دل خرم نشینند
همین بی رسم عشق و عشقبازی
که گستاخانه آیند و تو بینند
 

دوبیتی شماره ۴۹ لاله کاران دگر لاله مکارید


لاله کاران دگر لاله مکارید
باغبانان دو دست از گل بدارید
اگر عهد گلان این بو که دیدم
بیخ گل بر کنید و خار بکارید
 

دوبیتی شماره ۵۰ مو آن رندم که نامم بی‌قلندر


مو آن رندم که نامم بی‌قلندر
نه خان دیرم نه مان دیرم نه لنگر
چو روج آیو بگردم گرد گیتی
چو شو آیو به خشتی وانهم سر