شمارهٔ ۱
انسان محکوم است که آزاد باشد،چرا که به محض پرتاب شدن به این دنیا،مسئول کارهای خویش است.
انسان محکوم است که آزاد باشد،چرا که به محض پرتاب شدن به این دنیا،مسئول کارهای خویش است.
گوشه گیری و کاهلی روش کسانی است که می گویند:آنچه را که من نمی توانم کرد دیگران می توانند.
هیچ کس نمی تواند آزادی خود را هدف خویش سازد،مگر اینکه آزادی دیگران را نیز به همان گونه هدف خود قرار دهد.
بشر از ابتدا موجود ساخته و پرداخته ایی نیست،بلکه با برگزیدن اخلاق خود،خویشتن را می سازد.
من همیشه می توانم آزادانه انتخاب کنم،امّا باید بدانم که اگر انتخاب نکنم،باز هم انتخابی کرده ام.
کمابیش کسی نیست که بخش کوچکی از زندگی را چنان که در گذشته بود، در وجود خود به دوش نکشد.
شاید بزرگترین دشواری همین باشد، زندگی چنان که ما می شناختیم پایان یافته ولی هنوز کسی نیست که بداند چه چیزی جای آن را گرفته است.
من هنگامی آزادم که همۀ جهانیان آزاد باشند، تا هنگامی که یک نفر اسیر در جهان هست آزادی وجود ندارد.
همه چیز کشف شده است، مگر چگونه زیستن.
تاریخ یک ماشین خودکار و بی راننده نیست و به تنهایی استقلال ندارد. بلکه تاریخ همان خواهد شد که ما می خواهیم.
انسان مجموعه ایی از آنچه دارد نیست.بلکه مجموعه ای است از آنچه هنوز ندارد،اما می تواند داشته باشد.
هیچ چیزبرای ما خوب نمی تواند باشد،مگر آنکه برای همگان خوب باشد.
بشر جاودانه بیرون از خویشتن است.بشر پی ریزی طرح خود در جهانی بیرون از خویش و با محو شدن در چنین جهانی،بشر و بشریت را به وجود می آورد.
زمانی که توهم جاودان بودن را از دست می دهی،زندگی هم معنایش را از دست می دهد.