رباعی شمارهٔ ۳۳ از شوق توام هست بر آتش خاطر


از شوق توام هست بر آتش خاطر
بی‌وصل توام نمی شود خوش خاطر
در حسرت ابرو و سر زلف خوشت
پیوسته نشسته‌ام مشوش خاطر

 

 

رباعی شمارهٔ ۳۴ ای لعل لبت به دلنوازی مشهور


ای لعل لبت به دلنوازی مشهور
وی روی خوشت به ترکتازی مشهور
با زلف تو قصه‌ای است ما را مشکل
همچون شب یلدا به درازی مشهور

 

 

رباعی شمارهٔ ۳۵ ای دل پس از این انده بیهوده مخور


ای دل پس از این انده بیهوده مخور
زین پیش غم بوده و نابوده مخور
جان می ده و داد طمع و حرص مده
غم می خور و نان منت آلوده مخور

 

 

رباعی شمارهٔ ۳۶ ای بر دل هرکس ز تو آزار دگر


ای بر دل هرکس ز تو آزار دگر
بر خاطر هر کسی ز تو بار دگر
رفتی به سفر عظیم نیکو کردی
آن روز مبادا که تو یک بار دگر

 

 

رباعی شمارهٔ ۳۷ ای دل پس از این غصهٔ ایام مخور


ای دل پس از این غصهٔ ایام مخور
جز نی مطلب همدم و جز جام مخور
مرسوم طمع مدار و تشریف مپوش
ادرار قلم بر نه و انعام مخور

 

 

رباعی شمارهٔ ۳۸ دل در پی عشق دلبران است هنوز


دل در پی عشق دلبران است هنوز
وز عمر گذشته در گمان است هنوز
گفتیم که ما و او به هم پیر شویم
ما پیر شدیم و او جوان است هنوز

 

 

رباعی شمارهٔ ۳۹ نه یار نوازد به کرم یک روزم


نه یار نوازد به کرم یک روزم
نه بخت که بر وصل کند پیروزم
چون شمع برابر رخش گه گاهی
از دور نگه می‌کنم و می سوزم

 

 

رباعی شمارهٔ ۴۰ بیم است که در بی خودی افسانه شوم


بیم است که در بی خودی افسانه شوم
وانگشت نمای خویش و بیگانه شوم
این عقل فضول می دهد زحمت من
ناگاه ز دست عقل دیوانه شوم

 

 

رباعی شمارهٔ ۴۱ دل سیر شد از غصهٔ گردون خوردن


دل سیر شد از غصهٔ گردون خوردن
وز دست ستم سیلی هر دون خوردن
تا چند چو نای هر نفس ناله زدن
تا کی چو پیاله دم به دم خون خوردن

 

 

رباعی شمارهٔ ۴۲ در کوچهٔ فقر گوشه‌ای حاصل کن


در کوچهٔ فقر گوشه‌ای حاصل کن
وز کشت حیات خوشه‌ای حاصل کن
در کهنه رباط دهر غافل منشین
راهی پیش است توشه‌ای حاصل کن

 

 

رباعی شمارهٔ ۴۳ از کار جهان کرانه خواهم کردن


از کار جهان کرانه خواهم کردن
رو در می و در مغانه خواهم کردن
تا خلق جهان دست بدارند ز من
دیوانگیی بهانه خواهم کردن

 

 

رباعی شمارهٔ ۴۴ گفتم صنما شدم به کام دشمن


گفتم صنما شدم به کام دشمن
زان غمزهٔ شوخ و طرهٔ مرد افکن
گفت آنچه ز چشم و زلف من بر تو گذشت
ای خانه سیه چرا نگفتی با من

 

 

رباعی شمارهٔ ۴۵ بر هیچ کسم نه مهر مانده است نه کین


بر هیچ کسم نه مهر مانده است نه کین
یک باره بشسته دست از دنیی و دین
در گوشه نشسته‌ام به فسقی مشغول
هرگز که شنیده فاسق گوشه‌نشین

 

 

رباعی شمارهٔ ۴۶ ای دل بگزین گوشه‌ای از ملک جهان


ای دل بگزین گوشه‌ای از ملک جهان
زین شهر بدان شهر مرو سرگردان
همچون مردان موزه بکن خیمه بسوز
با چادر و موزه چند گردی چو زنان

 

 

رباعی شمارهٔ ۴۷ از دل نرود شوق جمالت بیرون


از دل نرود شوق جمالت بیرون
وز سینه هوای زلف و خالت بیرون
این طرفه که با این همه سیلاب سرشک
از دیده نمی رود خیالت بیرون

 

 

رباعی شمارهٔ ۴۸ ای رای تو ترجمان تقدیر شده


ای رای تو ترجمان تقدیر شده
تیغ تو چو خورشید جهانگیر شده
همچون ترکش دشمن جاهت بینم
آویخته و شکم پر از تیر شده

 

 

رباعی شمارهٔ ۴۹ در درد سرم زین دل سودا پیشه


در درد سرم زین دل سودا پیشه
کو را نبود به جز تمنا پیشه
پیرانه سرش آرزوی برنائی است
فریاد از این پیرک برنا پیشه
 

رباعی شمارهٔ ۵۰ ای آنکه بجز تو نیست فریادرسی


ای آنکه بجز تو نیست فریادرسی
غیر از کرمت نداد کس داد کسی
کار من مستمند بیچاره بساز
کان بر تو به هیچ آید و برماست بسی
 

رباعی شمارهٔ ۵۱ پیش لب و زلفش ای دل از حیرانی


پیش لب و زلفش ای دل از حیرانی
چون ابروی شوخ او مکن پیشانی
سودازدگی زلف او می‌بینی
باریک مزاجی لبش می دانی