اشك و بوسه
بر چشم او سرشك غم انزواي او
در چشم من شرارۀ عشق سياه من
در چشم او تأثر روز و شبان او
در چشم من درخشش مهر تباه من
بر چشم او شراب كهن موج مي زند
در چشم من نياز به نوشيدن شراب
بر چشم او نمايش درياي آرزو
در چشم من تأسف صد جلوه از سراب
بر چشم او شكوفۀ مهرآفرين عشق
در چشم من سكوت به انديشه پر كشد
در چشم او ترانه مهتاب هاي دور
در چشم من نياز كه او را به بر كشد
چشمان او دريچۀ الهام شعر من
چشمان من ز خواهش تبدار در ستيز
چشمان او حكايت شب ها و رنج ها
چشمان من ز عشق فريبنده شعله خيز
اينك نشسته است و پريشانيش به دل
اشكش ز ديدگان فسونگر روانه است
اين اشك غم كه از سر مژگان او چكد
از نغمه هاي زار دل من نشانه است
برخيزم و به بوسۀ آتش گرفته اي
رنج درون خستۀ او را دوا كنم
اما ز بوسه اي كه ببخشد به او شكيب
كام دل فسردۀ خود را روا كنم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۵ ب.ظ توسط سیل سرشک
|