براي بعضي هزار نفر
براي بعضي يك نفر
و براي بعضي ديگر
يكي از هزار نفر!
هزار ستاره كه مي درخشد از درد
از يك آسمان از اميد
روشن مي كند يك زمين را
كه در آن
انسان ها و رنگ هاشان
سايه روشن زندگاني را
با خود مي برند
عشق هاشان را
با خود مي كشند.
و من با عشق هايم كه زاده است دردي را در خود
مي درخشم
و دردي را كه يك نفر
يكي از هزار نفر
از هزاران هزار نفر
به من نوشاند
مي نوشم.
اما يك نفر مرد
كه راه مي رود
اما يك نفر مرد
كه مي نوشد
نمي نوشد.
و نمي نوشد انسان من
حتي جرعه اي از حرف هاي نرگس را
(از شرابش را)
كه آبي است بر عشق هايم
و مي سوزاند دردهايم را.
و من انسان يك درد!
انسان من كه هيمه انگوري است در تنور يك شرم
از شيار گذشته هاست
كه فرو مي رود
در خم حرف ها
و مي سازد خود را
(من يك نفر را
يكي از هزار نفر
از هزاران هزار نفر را!)
انسان من چه مي داند كه چه نوشيده است؟
و نمي شناسد كه زندگاني انسان درد من
پاد زهري است
براي زهر دردهايي كه مي چشم
در مذاق آرزويم_
و بار عشقي كه مي كشم
بر شانه هاي رنجم؛
تا بنوشم شرابي را
كه سيراب مي تواند كرد
شايد هزار نفر
و حتماً يكي از هزاران نفر را !
و نرگس كه درياهاست در چشمان عشق من
چشمانش آبي است
آبي است
آبي است...
درياهاست
درياها آبي است
و انسان من در آن ته نشين شده است.
و فسيل يك انسان
(انسان يك درد)
صدف يك درياست ._
كه اينك قايقي آرام در آن مي راند._
و صداي يك انسان است كه مي خواند:
(آهسته مي خواند) _
ديشب كه چشم كور و پشيمانم
هر جا پي نگاه تو جويا بود
ديدم به چشم خويش جدايي را
در جايگاه فاصله ما بود.
و قايق مي راند.
مي راند
مي راند...
به جانبي كه نمي داند.
و دور مي شود از بندرگاه
كه چلچراغ در تالار آرزوي من است.
و سرگردان مي برد
انسان يك درد را
به سوي گردابي از توفان
( از من )
و من يك درد
با شراب ها
با بارهاي شانه ها
با عشق هاي يك انسان
غرق مي شود.
و نرگس غرق مي شود
با قايقي كه مي راند.
انسان همچنان مي خواند: _
(آهسته مي خواند)_
ماندي ز راه و باز نمي مانم
مي بيني _اي فريب!_ به راه تو.
تا لحظه اي كه تاب و توانم هست
گيرم سراغ جاي نگاه تو !
و با او فرو مي رود
در انديشه شايد هزار نفر
و در انديشه حتماً يكي از هزار نفر
از هزاران هزار نفر!
انسان درد من غرق شده است.
و نرگس غرق شده است
در انديشه ها
در درياها
( در درياها و چشم ها)
دريا و چشم ها آبي است
آبي است
آبي است...
و من يك نفر
يكي از هزار نفر
از هزاران هزار نفر_
غرق شده ام
با دردهايم
با درياهايم
و با عشق هايم .