شمارهٔ ۱   

نخستین آرزوی یک نویسنده این است که بگذارند کسی کتابش را بخواند.

شمارهٔ ۲  

انسان به بودن در هرجایی عادت می کند ودیگر برایش سخت است که ازآنجا برود.نحوۀ فکر کردنش هم بعد از مدتی عادت می شود و عوض کردنش سخت است.

شمارهٔ ۳  

یک کتاب مثل یک انسان است:باهوش و کودن، دلیر وترسو، زیبا وزشت.

شمارهٔ ۴  

یک گلف باز نمی تواند در کار خود کامیاب شود،مگر اینکه ضربه زدن به یک توپ کوچک را برای خود مهم ترین چیز دنیا بداند.

شمارهٔ ۵

اگر شاهراه زندگی،تنها دو راه بنیادی داشته باشد و می بایست تنها یکی از آنها را برگزید،چه کسی می تواند ادعا کند که کدام یک بهتر است؟