بهار از پنجره

کدام چشمه سرشار از کنار تو رفت
کدام بوی نوازش
به بستر تو شکفت
کدام لاله در اطراف رود،
خانه گرفت
چگونه خرمن گل،شهد در سرود تو ریخت
در این کرانه که جز باغ های بی آواز
در این کرانه که جز خاک تشنۀ باران
در این کرانه که جز ذهن یأس
چیزی نیست.
صفای آینۀ آب
در غبار لجن
شیار شاخۀ متروک دشت
بی فرجام
غروب زرد مداوم به عمق گندم زار
کنار پنجره آیا
کدام وسعت باد
به امتداد سرود بهار تو پیچید؟
کدام پنجره آیا
کدام چشمۀ نوش
چنین زلال به شهد شراب تو آمیخت؟
مگر به شاخۀ تاریک باغ
سبزه نشست؟
مگر دوباره پرستو
به آشیان برگشت؟
سرشک ابر مگر به جبین صحرا ریخت؟
تو از دیار کجایی
که در ترانۀ تو
صفای باغ به گلگشت ارغوان
پیوست.
تو از سرای چه ای؟
ای که در سراچۀ تو
هزار خوشۀ پروین در آسمان پیداست
مگر به خواب تو جاری است آبشار فصول؟
من و تو زادۀ یک بوم و آشنای قدیم
کنار پنجره هامان نشسته
رو در رو
توراست خنده به لب از شکوۀ آب
که نیست
مراست گریه به دیده به سوگ فصل
که هست
میان پنجره هامان حدیث فاصله هاست.