جرقه

۱
از تپه ها به اين سوي،صدا مي آيد،
از جنگ ها، ندا.
دست نيافتني است
نهانگاه خوشبختي.
۲
كيست چينندۀ شعله هاي رويان به سراشيبي ها
تا عطر عسل ما را
روزها تواني دهد و
شب ها،رخوتي به آرامي.
۳
چه جلو، چه جلو
ولي نزديك، ولي محسوس،
روشنا، كه پي اش رفتم:
سايه اي جلو آمده
تو را از نظرم گرفت.
و اكنون بايد
به تنهايي پي برم
كه پس از اين خم راه
تو را و نور چشمم را از دست داده ام.