شمارهٔ ۱
هرگز آرزویی به تو داده نشده،مگر آنکه توانایی به حقیقت در آوردن آن هم داده شده باشد،هر چند باید برای رسیدن به آن کار کنی.
هرگز آرزویی به تو داده نشده،مگر آنکه توانایی به حقیقت در آوردن آن هم داده شده باشد،هر چند باید برای رسیدن به آن کار کنی.
ما می توانیم خود را از اسارت نادانی آزاد کنیم.می توانیم خود را به عنوان آفریده ایی با شعور و با فضیلت و دارای مهارت باز شناسیم. می توانیم رهایی یابیم پرواز را بیاموزیم.
یگانه راه دوری از گزینش های هراس آور،ترک مردمان و گوشه نشینی است که خود، گزینشی هراس آور است.
من افتخار نمی خواهم،آرزوی رهبری ندارم،تنها می خواهم آنچه را یافته ام با دیگران در میان بگذارم و افق های آینده را که به همۀ ما تعلق دارد به آنها نشان دهم.
اگر برای مدتی تمرین کنید که تخیلی باشید،خواهید دانست که شخصیت های تخیلی گاهی وقتها از مردمی با بدنها وضربان قلب،حقیقی تر هستند.
جایی که اندیشۀ تو هست تجربۀ تو نیز هست.انسان همان گونه است که می اندیشد از هرچه که می ترسد به سرش می آید.
مُردن مانند شیرجه زدن در یک دریاچۀ ژرف در یک روز گرم است.در این شیرجه شوکِ آن تغییر سرد و برنده وجود دارد،درد آن یک ثانیه است و سپس،پذیرش شناوری در حقیقت است.
اگر به راستی می خواهی یک ابر را از زندگی ات بزدایی،نباید یک تودۀ بزرگ از آن بسازی،فقط آسوده باش و آن را از اندیشه ات پاک کن،این تنها کاری است که باید انجام داد.
دیر یا زود کسانی برنده می شوند که می پندارند می توانند برنده شوند.
من به وجود نیامده ام که جهان را تحت تأثیر قرار دهم، به وجود آمده ام که زندگی ام را به شیوه ای بگذرانم که مرا شادمان سازد.
تنها همان که هستی، باقی بمان،آرام و شفاف و درخشان.