شمارهٔ ۱  

من از مردمي كه مي نشينند و رو به آسمان مي كنند و چشم ها را در چشم خانه مي گردانند و مي گويند«خواست خداچنين بوده است» در حالي كه يقين دارند چنين نيست خشمگين مي شوم.

شمارهٔ ۲

افسوس گذشته را خوردن و به اميد آينده به سر بردن نادرست است.بايد از اين لحظه بيشترين بهره را برد.

شمارهٔ ۳   

من با اين فلسفه كه نااميدي و نكبت و غم،نيروي اخلاقي را تقويت مي كند مخالفم، افراد نيك بخت و شادمان هستند كه مهر و محبت مي بخشند.

شمارهٔ ۴

جواني كاري به سال و ماه ندارد،مهم اين است كه انسان زنده دل و پر نشاط باشد .ممكن است موي شما سفيد باشد،اما مانند پسر بچه ها بينديشيد.

شمارهٔ ۵

مهم ترين ويژگي آدمي،قوۀ تخيل و تصور اوست.براي اينكه انسان مي تواند خودش را به جاي ديگري در نظر بگيرد.اين ويژگي انسان را فهميده و دلسوز مي كند.

شمارهٔ ۶  

برخي از افراد زندگي نمي كنند،مسابقۀ دو گذاشته اند،مي خواهند به هدفي كه در افق دور دست دارند برسند در حالي كه نفسشان به شماره افتاده،   مي دوند و زيبايي هاي پيرامون خود را نمي بينند.

شمارهٔ ۷  

چقدر دشت وصحرا پر ماجرا است و لذت زندگي در آميختن با اين ماجراها است نه نوشتن آنها در كتاب.