من با تو خواهم آمد ای آب،
من با تو خواهم آمد
هر جا که می روی.

من با تو خواهم آمد ای آب
این تخته پاره را
بر دوشِ خویش بنشان
بر موج های خشم برقصان
بر صخره های مرگ بکوبان
بگذار از این تلاش و تکاپو
صدها هزار ذره شوم
                          خرد، بی نشان.

من با تو خواهم آمد ای آب
آخر من از تبار گیاهانم
من رمز و راز رستن را می دانم
ذرات بیقرار مرا باز
در هر کنار و گوشه بیفشان
بگذار تا که خاک شوم،خاک
سرچشمۀ طلوع گیاهان.
من با تو خواهم آمد ای آب
این تخته پاره را
با خود ببر.

درد سیاه سنگینی است
میز تمیز براقی بودن
در گوشۀ اتاقی تاریک.