شمارهٔ ۱

تو قامت بلند تمنایی ای درخت!
همواره خفته است در آغوشت آسمان
بالایی ای درخت
دستت پر از ستاره و چشمت پر از بهار
زيبایی ای درخت!
وقتی كه بادها
در برگ های در هم تو لانه مي كنند
وقتی كه بادها
گيسوی سبز فام تو را شانه مي كنند
غوغایی ای درخت!
وقتی كه چنگ وحشی باران گشوده است
در بزم سرد او
خنيانگر غمين خوش آوایی ای درخت!
در زير پای تو
اينجا شب است و شب زدگانی كه چشمشان
صبحی نديده است
تو روز را كجا
خورشيد را كجا
در دشت ديده غرق تماشایی ای درخت!
چون با هزار رشته تو با جان خاكيان
پيوند مي كني
پروا مكن ز رعد
پروا مكن ز برق كه بر جايي اي درخت!
سر بر كش ای رميده كه همچون اميد ما
با مایی ای يگانه و تنهایی ای درخت!