وهم

گلدان زرد
با نقش ناشیانۀ دریا
در چتری از تصور زنبق
خمیازه می کشد.
باد
از سکوت پنجره می آید
و باد پرده را
بر چارچوب لخت
آشفته می کند.
مادر
کنار بهت اجاق سرد
در تابۀ مسین
رؤیای قرمه را
تفت می دهد
و شوق شال سبز را بر شانه می کشد.
مادر
کنار حسرت بستر
طرح عبور دستی را
بر جای جای خاطرۀ جسمش
احساس می کند.
مادر گذار شانۀ عاجی را
همچون خیال پنجۀ مردی
در انتظار گیسوی خود
کشف می کند.
و ناگهان
پر می شود سینه اش
از یاد شیر و عشق.
بر جاجم درگاه
فکر عبور مُرد.
باد
از سکوت پنجره می آید
در ذهن گهواره
یاد گذشته
غرغرۀ گنگی است
کودک
به خواب رفته است
دستی به پیرهن
دستی به طُره های بلوطی
و در ملال رؤیایش
پیری خود را
خواب می بیند