بذار چشای روشنت، چراغ راه من باشه
بذار که جاده های شب، پیش چشام روشن باشه
ستاره‌های اشکتو، میون دامنم بریز
می‌خوام که امشب همه الماسا مال من باشه
بذار که شبنم باشم و رو سینۀ گل بمونم‏
یه وقت دیدی که فردا صب، روز جدا شدن باشه
زدی شکستی دلمو ـ غرور تندیس غمو ـ
تو این زمونه هر کسی، باید یه بت شکن باشه
تموم شیرین کاریام، تو بیستون، برای تو
بذار که زخم تیشه هم، نصیب کوهکن باشه
آیینه‌های چشماتو، بذار جلوم، آدم باید
تو بی کسیش هم با یکی، همدم و هم سخن باشه
با تو دیگه غم ندارم، غم دیگه از کم ندارم
اگه تموم زندگیم، یه دونه پیرهن باشه‏
تازگیا تو تنهایی، غزل به دردم می‌خوره
می‌خوام که شعرام همشون، به شیوۀ کهن باشه