بر لوح مزار پدرم
افسوس که ناگه ای پدر رفتی
رفتی و به خاک تیره خوابیدی
دل از همه چیز دهر برکندی
چشم از همه چیز خویش پوشیدی
بس رنج کشیدی ای پدر در عمر
بس ÷شت و بلندِ زندگی دیدی
محروم و غریب وار و پژمرده
رفتی، زجهان بساط بر چیدی
آسوده بخواب ای پدر در خواب
هر چند که خود به خواب جاویدی
آسوده بخواب، ای که در عمرت
جز خیر و صلاح خلق نگزیدی
هر کس به تو بگذرد ، کند یادت
هر چند بوده به حمد و توحیدی
هرچند که عیش و عمر شیرین است
فرجام حیات آدمی این است
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت ۱۲ ب.ظ توسط سیل سرشک
|