در هوای دوست
من در هوای دوست، گذشتم ز جان خویش
دل از وطن بریدم و از خاندان خویش
در شهر خویش، بود مرا دوستان بسی
کردم جدا، هوای تو از دوستان خویش
من داشتم به گلشن خود، آشیانه ای
آواره کرد عشق توام ز آشیان خویش
می داشتم گمان که تو با من وفا کنی
ورنه، برون نمی شدم از بوستان خویش
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت ۱۱ ق.ظ توسط سیل سرشک
|