عاشقانه

زنی است
که در خنده راکد است
و در گریه رشد می کند
و در عزای شبی که می شکند،جامی
و در عذاب دمی که می گسلد،برگی
دیدم که بی تو مانده بود
و نام تو را
بر شکسته های ابر غروب حک می کرد
_در آسمان غروبی بی ابر_
و ریشه های اشکی قلبش را
با سکوت دورترین ستاره گره می زد
_در شبی که ستاره نداشت_
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۴ ب.ظ توسط سیل سرشک
|