زنی است
که در خنده راکد است
و در گریه رشد می کند
و در عزای شبی که می شکند،جامی

و در عذاب دمی که می گسلد،برگی
دیدم که بی تو مانده بود
و نام تو را
بر شکسته های ابر غروب حک می کرد
_در آسمان غروبی بی ابر_

و ریشه های اشکی قلبش را
با سکوت دورترین ستاره گره می زد
                                            _در شبی که ستاره نداشت_