غزل شماره ۶۸ ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی است
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی است
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی است
مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او
عکس خود دید گمان برد که مشکین خالی است
میچکد شیر هنوز از لب همچون شکرش
گر چه در شیوه گری هر مژهاش قتالی است
ای که انگشت نمایی به کرم در همه شهر
وه که در کار غریبان عجبت اهمالی است
بعد از اینم نبود شائبه در جوهر فرد
که دهان تو در این نکته خوش استدلالی است
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیت خیر مگردان که مبارک فالی است
کوه اندوه فراقت به چه حالت بکشد
حافظ خسته که از ناله تنش چون نالی است
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط سیل سرشک
|