سپیده
در دور دست
قویی پریده بی گاه از خواب
شوید غبار نیل ز بال و پر سپید
لبهای جویبار
لبریز موج زمزمه در بستر سپید
در هم دویده سایه و روشن.
لغزان میان خرمن دوده
شبتاب میفروزد در آذر سپید
همپای رقص نازک نی زار
مرداب میگشاید چشم تر سپید.
خطی ز نور روی سیاهی است:
گویی بر آبنوس درخشد زر سپید
دیوارها سایهها شده ویران
دست نگاه در افق دور
کاخی بلند ساخته با مرمر سپید.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط سیل سرشک
|