سرا پا آتشم
تا قیامت می دهد گرمی به دنیا آتشم
آفتاب روشنم نسبت مکن با آتشم
شعله خیزد از دل بحر خروشان جای موج
گر بگیرد یک نفس در هفت دریا آتشم
چیست عالم آتشی با آب و خاک آمیخته
من نه از خاکم نه از آبم که تنها آتشم
شمع لرزان وجودم را شبی آرام نیست
روزها افسرده ام چون آب و شبها آتشم
اشک جانسوزم اثر ها چون شرر باشد مرا
قطرۀ آبم به چشم خلق اما آتشم
در رگ و در ریشۀ من این همه گرمی ز چیست؟
شور عشقم یا شراب کهنه ام یا آتشم؟
از حریم خواجۀ شیراز می آیم رهی
پای تا سرمستی و شورم سراپا آتشم
+ نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۳۹۶ ساعت ۳ ب.ظ توسط سیل سرشک
|