اندوه دوشین
دوش چون نیلوفر از غم پیچ و تابی داشتم
هر نفس چون شمع لرزان اضطرابی داشتم
اشک سیمینم به دامن بود بی سیمین تنی
چشم بی خوابی ز چشم نیم خوابی داشتم
سایۀ اندوه بر جانم فرو افتاده بود
خاطری همرنگ شب بی آفتابی داشتم
خانه از سیلاب اشکم همچو دریا بود و من
خوابگه از موج دریا چون حبابی داشتم
محفلم چون مرغ شب از نالۀ دل گرم بود
چون شفق از گریه خونین شرابی داشتم
شکوه تنها از شب دوشین ندارم کز نخست
بخت ناساز و دل ناکامیابی داشتم
نیست ما را پای رفتن از گران جایی چون کوه
کاش کز فیض اجل عمر شهابی داشتم
شادی از ماتم سرای خاک می جستم رهی
انتظار چشمۀ نوش از سرابی داشتم
+ نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۳۹۶ ساعت ۵ ب.ظ توسط سیل سرشک
|