پیر هرات
بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند
یار عاشق سوز ما ترک دلازاری کند
بر گذرگاهش فرو افتادم از بی طاقتی
اشک لرزان کی تواند خویشتن داری کند؟
چاره ساز اهل دل باشد می اندیشه سوز
کو قدح؟ تا فارغم از رنج هوشیاری کند
دام صیاد از چمن دلخواه تر باشد مرا
من نه آن مرغم که فریاد از گرفتاری کند
عشق روز افزون من از بی وفایی های اوست
می گریزم گر به من روزی وفاداری کند
گوهر گنجینهٔ عشقیم از روشندلی
بین خوبان کیست تا ما را خریداری کند؟
از دیار خواجۀ شیراز می آید رهی
تا ثنای خواجه عبدالله انصاری کند
می رسد با دیدۀ گوهرفشان همچون سحاب
تا بر این خاک عبیرآگین گوهرباری کند
+ نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۳۹۶ ساعت ۶ ب.ظ توسط سیل سرشک
|