بوسۀ جام
تو سوز آه من ای مرغ شب چه می دانی؟
ندیده ای شب من تاب و تب چه می دانی؟
به من گذار که لب بر لبش نهم ای جام
تو قدر بوسۀ آن نوش لب چه می دانی؟
چو شمع و گل شب و روزت به خنده می گذرد
تو گریۀ سحر و آه شب چه می دانی؟
بلای هجر ز هر درد جانگدازتر است
ندیده داغ جدایی تعب چه می دانی؟
رهی به محفل عشرت به نغمه لب مگشای
تو دل شکسته نوای طرب چه می دانی؟
+ نوشته شده در شنبه چهارم آذر ۱۳۹۶ ساعت ۵ ب.ظ توسط سیل سرشک
|