آب و آتش
آب و آتش نسبتی دارند جاویدان
مثل شب با روز، اما از شگفتیها
ما مقدس آتشی بودیم و آب زندگی در ما
آتشی با شعلههای آبی زیبا.
آه
سوزدم تا زندهام یادش، که ما بودیم
آتشی سوزان و سوزاننده و زنده.
چشمهٔ بس پاکی روشن،
هم فروغ و فر دیرین را فروزنده
هم چراغ شب زدای معبر فردا.
آب و آتش نسبتی دارند دیرینه.
آتشی که آب میپاشند بر آن، میکند فریاد.
ما مقدس آتشی بودیم، بر ما آب پاشیدند.
آبهای شومی و تاریکی و بیداد.
خاست فریادی، و درد آلود فریادی.
من همان فریادم، آن فریاد غم بنیاد.
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد، این از یاد:
کآتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
گفتم و میگویم و پیوسته خواهم گفت
ور رَود بود و نبودم
(همچنان که رفته است و میرود)
بر باد...
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۱ ق.ظ توسط سیل سرشک
|