غزل ۱۲۸ چو ترک دلبر من شاهدی به شنگی نیست
چو ترک دلبر من شاهدی به شنگی نیست
چو زلف پرشکنش حلقۀ فرنگی نیست
دهانش ار چه نبینی مگر به وقت سخن
چو نیک درنگری چون دلم به تنگی نیست
به تیغ غمزۀ خونخوار لشکری بزنی
بزن که با تو در او هیچ مرد جنگی نیست
قوی به چنگ من افتاده بود دامن وصل
ولی دریغ که دولت به تیزچنگی نیست
دوم به لطف ندارد عجب که چون سعدی
غلام سعد ابوبکر سعد زنگی نیست
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط سیل سرشک
|