مناجات شماره ۲۳۷
کریما!
هرکه را خواهی که برافتد،
او را رها کنی،تا با دوستان تو درافتد.
الهی!
این چه فضل است که با دوستان خود کرده ای؟
که هرکه ایشان راشناخت،تو را یافت،
وهرکه تو را یافت،ایشان را شناخت.
الهی!
تو آیینی و دوستان ،آینۀ آیین.
آیین را در آینه نتوان دید،هر آینه!
الهی!
چون با تو به تو امانم،
همانا دان که نومسلمانم.
الهی!
اگرعبدالله را نمی نگری،خود را می نگر!
آبروی عبدالله را پیش دشمن مَبَر!
امانت عرضه کردی،بگریخت کوه!
چون است که امانت بهرۀ من آید،تجلّی بهرۀ کوه؟
الهی!
عیب وآزار من مجوی،
که آب کرم باز ایستد از جوی!
قصّۀ دوستان دراز است،
زیرا که معبود بی نیاز است.
کریما!
هرکه را خواهی که برافتد،
او را رها کنی،تا با دوستان تو درافتد.
الهی!
این چه فضل است که با دوستان خود کرده ای؟
که هرکه ایشان راشناخت،تو را یافت،
وهرکه تو را یافت،ایشان را شناخت.
الهی!
تو آیینی و دوستان ،آینۀ آیین.
آیین را در آینه نتوان دید،هر آینه!
الهی!
چون با تو به تو امانم،
همانا دان که نومسلمانم.
الهی!
اگرعبدالله را نمی نگری،خود را می نگر!
آبروی عبدالله را پیش دشمن مَبَر!
امانت عرضه کردی،بگریخت کوه!
چون است که امانت بهرۀ من آید،تجلّی بهرۀ کوه؟
الهی!
عیب وآزار من مجوی،
که آب کرم باز ایستد از جوی!
قصّۀ دوستان دراز است،
زیرا که معبود بی نیاز است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط سیل سرشک
|