مناجات شماره ۲۲۸
الهی!
دلی ده،که در کار تو جان بازیم!جانی ده،که کار آن جهان سازیم!
تقوایی ده،که دنیا را بسپریم!روحی ده که از دین برخوریم!
یقینی ده،که در ِآز بر ما باز نشود!
قناعتی،تا صعوۀ حرص ما باز نشود!
دانایی ده،که از راه نیفتیم!بینایی ده،تا درچاه نیفتیم!
دست گیر،که دست آویز نداریم!
درگذار،که بدکرده ایم! آزرم دار،که آزرده ایم!
طاعت مجوی،که یابِ آن نداریم!
از هیبت مگوی،که تاب آن نداریم!
توفیقی ده،تا در دین استوار شویم!
عقبی ده،تا از دنیا بیزار شویم!
نگاه دار،تا پریشان نشویم!
به راه دار،تا پشیمان نشویم!
بیاموز،تا شریعت بدانیم!
برافروز! تا در تاریکی نمانیم!
بنمای،تا روی کس ننگریم!
بگشای دری،که دربگذریم!
توبساز،که دیگران ندانند!
تو بنواز،که دیگران نتوانند!
همه را ازخود رهایی ده!
همه را به خود آشنایی ده!
همه را ازمکر شیطان نگاه دار!
همه را ازفتنۀ نفس آگاه دار!
الهی!
بساز کار من،و منگر به کردار من!
دلی ده ،که طاعت افزون کند!
طاعتی ده،که به بهشت راهنمون کند!
علمی ده،که در او آتش هوا نبود!
علمی ده،که در او آب زرق وریا نبود!
دیده یی ده ،که عزّ ربوبیّت تو بیند!
نفسی ده،که حلقۀ بندگی تو درگوش کند!
جانی ده،که زهر حکمت تو به طبع نوش کند!
تو شفاساز،که از این معلولان شفایی نیاید!
توگشادی ده،که از این مغلولان کاری نگشاید!
به اصلاح آر،که نیک بی سامانیم!
جمع دار،که بس پریشانیم!
الهی!
دلی ده،که در کار تو جان بازیم!جانی ده،که کار آن جهان سازیم!
تقوایی ده،که دنیا را بسپریم!روحی ده که از دین برخوریم!
یقینی ده،که در ِآز بر ما باز نشود!
قناعتی،تا صعوۀ حرص ما باز نشود!
دانایی ده،که از راه نیفتیم!بینایی ده،تا درچاه نیفتیم!
دست گیر،که دست آویز نداریم!
درگذار،که بدکرده ایم! آزرم دار،که آزرده ایم!
طاعت مجوی،که یابِ آن نداریم!
از هیبت مگوی،که تاب آن نداریم!
توفیقی ده،تا در دین استوار شویم!
عقبی ده،تا از دنیا بیزار شویم!
نگاه دار،تا پریشان نشویم!
به راه دار،تا پشیمان نشویم!
بیاموز،تا شریعت بدانیم!
برافروز! تا در تاریکی نمانیم!
بنمای،تا روی کس ننگریم!
بگشای دری،که دربگذریم!
توبساز،که دیگران ندانند!
تو بنواز،که دیگران نتوانند!
همه را ازخود رهایی ده!
همه را به خود آشنایی ده!
همه را ازمکر شیطان نگاه دار!
همه را ازفتنۀ نفس آگاه دار!
الهی!
بساز کار من،و منگر به کردار من!
دلی ده ،که طاعت افزون کند!
طاعتی ده،که به بهشت راهنمون کند!
علمی ده،که در او آتش هوا نبود!
علمی ده،که در او آب زرق وریا نبود!
دیده یی ده ،که عزّ ربوبیّت تو بیند!
نفسی ده،که حلقۀ بندگی تو درگوش کند!
جانی ده،که زهر حکمت تو به طبع نوش کند!
تو شفاساز،که از این معلولان شفایی نیاید!
توگشادی ده،که از این مغلولان کاری نگشاید!
به اصلاح آر،که نیک بی سامانیم!
جمع دار،که بس پریشانیم!
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۱ ق.ظ توسط سیل سرشک
|