حکایت۲۰
گدایی هول را حکایت کنند که نعمتی وافر اندوخته بود یکی از پادشاهان گفتش همینمایند که مال بیکران داری و ما را مهمی هست اگر به برخی از آن دستگیری کنی چون ارتفاع رسد وفا کرده شود و شکر گفته. گفت ای خداوند روی زمین لایق قدر بزرگوار پادشاه نباشد دست همت به مال چون من گدایی آلوده کردن که جو جو به گدایی فراهم آورده ام گفت غم نیست که به کافر می دهیم اَلخبیثاتُ لِلخبیثین
گرآب چاه نصرانی نه پاک است
مرده می شویی چه باک است
قالو عَجینُ الکِلْسِ لَیْسَ بِطاهِر
قُلْنا نَسُدُّ بِه شُقوقَ المَبرَزِ
شنیدم که سر از فرمان ملک باز زد وحجت آوردن گرفت وشوخ چشمی کردن بفرمود تا مضمون خطاب از او به به زجر وتوبیخ ملخص کردند
به لطافت چو بر نیاید کار سر به بی حرمتی کشد ناچار
هر که بر خویشتن نبخشاید گر نبخشد کسی بر او شاید
گدایی هول را حکایت کنند که نعمتی وافر اندوخته بود یکی از پادشاهان گفتش همینمایند که مال بیکران داری و ما را مهمی هست اگر به برخی از آن دستگیری کنی چون ارتفاع رسد وفا کرده شود و شکر گفته. گفت ای خداوند روی زمین لایق قدر بزرگوار پادشاه نباشد دست همت به مال چون من گدایی آلوده کردن که جو جو به گدایی فراهم آورده ام گفت غم نیست که به کافر می دهیم اَلخبیثاتُ لِلخبیثین
گرآب چاه نصرانی نه پاک است
مرده می شویی چه باک است
قالو عَجینُ الکِلْسِ لَیْسَ بِطاهِر
قُلْنا نَسُدُّ بِه شُقوقَ المَبرَزِ
شنیدم که سر از فرمان ملک باز زد وحجت آوردن گرفت وشوخ چشمی کردن بفرمود تا مضمون خطاب از او به به زجر وتوبیخ ملخص کردند
به لطافت چو بر نیاید کار سر به بی حرمتی کشد ناچار
هر که بر خویشتن نبخشاید گر نبخشد کسی بر او شاید
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۱ ق.ظ توسط سیل سرشک
|