مناجات شماره ۱۴۶
الهی!
در دل دوستانت نورعنایت پیداست!
جان ها در آرزوی وصالت حیران وشیداست!
چون تو مولا،که راست؟
وچون تو دوست،کجاست؟
هرچه دادی،نشان است،و آیین ِفرداست.
آنچه یافتیم،پیغام است،و خلعت برجاست.
نشانت،بی قراری ِ دل وغارت جان است.
خلعت وصال،در مشاهدۀ جلال چه گویم که چون است؟
روزی که سر از پرده برون خواهی کرد،
دانم که زمانه را زبون خواهی کرد!
گرزیب و جمال از این فزون خواهی کرد،
یارب!چه جگرهاست که خون خواهی کرد!
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط سیل سرشک
|