مناجات شماره ۱۴۴
نه پیدا که عزّت قدم،
رهی را چه ساخته از انواع کرم!
رهی را اوّل قصدی دهد غیبی،
تا ازجهانش باز بَرَد.
پس کششی دهد قربی،تا از آب و گِل باز برد.
چون فرد شود،
آنگه وصال فرد را شاید.
جویندۀ تو همچو تو فردی باید!
آزاد زهر علّت و دردی باید!
زان می نرسد به وصل تو هیچ کسی
کاندر خور غم های تو مردی باید!
نه پیدا که عزّت قدم،
رهی را چه ساخته از انواع کرم!
رهی را اوّل قصدی دهد غیبی،
تا ازجهانش باز بَرَد.
پس کششی دهد قربی،تا از آب و گِل باز برد.
چون فرد شود،
آنگه وصال فرد را شاید.
جویندۀ تو همچو تو فردی باید!
آزاد زهر علّت و دردی باید!
زان می نرسد به وصل تو هیچ کسی
کاندر خور غم های تو مردی باید!
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط سیل سرشک
|