بیرون شد از گمار
راه در جنگل اوهام گم است
سینه بگشای چو دشت
اگرت پرتو خورشید حقیقت باید
وقتی از جنگل گم
پا نهادی بیرون
و رها گشتی
از آن گره کور گمار
ناگهان آبشاری از نور
بر سرت می ریزد
و آسمان
با همه پهناوری بی مرزش
در تو می آمیزد
ای فراز آمده از جنگل کور
هستی روشن دشت
آشکارا بادت
بر لب چشمۀ خورشید زلال
جرعۀ نور گوارا بادت
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۵ ب.ظ توسط سیل سرشک
|